![]() |
![]() |
|
| قال رسول الله: اطلبو العلم و لو بالصین |
|
امامخمینی (ره) در تمام مصاحبههایش در یک سال منتهی به بهمن 57، مؤکداً بیان میکند که قرار است در ایران نظام جمهوری حاکم شود و ضمناً منظورش از جمهوری را اینطور توضیح میدهد: «جمهوری به همان معنایی که همه جا جمهوری است».[1] چهرهی پیشتازی همچون شهیدمطهری که در آن دوران به تبیینِ ابعادِ ایدئولوژیک انقلاب میپرداخت، به خوبی میدانست که تحقق جمهوری بدون آزادی، امکان پذیر نیست. آزادی پیشنیاز دموکراسی است. بنابراین شهیدمطهری تشریح این موضوع را آغاز میکند. مثلاً چندی قبل از ورود امام خمینی به ایران، در دانشکدهی الهیات دانشگاه تهران میگوید: «لازم است توضیحی هم دربارهی حکومت اسلامی آیندهی ایران عرض کنم. همان طور که رهبر و امام ما مکرر گفتهاند، در حکومت اسلامی احزاب آزادند. هر حزبی اگر عقیدهی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است».[2] باید حواسمان باشد که این حرفها تعارف و شوخی نیست. اینطور نیست که مثلاً بنابر مصلحتی امام خمینی چنین وعدهي بزرگی را به مردم داده باشد و اکنون بتوانیم با یک عذرخواهی، به سادگی از کنارِ عدم تحقق آن بگذریم. شهیدمطهری در همان سخنرانی، بعد از آنکه وعدهی امام را بیان میکند، فوراً میگوید: «فرق رهبر ما با دیگر رهبران این است که او آنچه را که میگوید، همان را عمل میکند. اما رهبران دیگر، اول باغ سبز و سرخ نشان میدهند و بعد هم منکر همهي ادعاهای قبلی میشوند».[3]
سی و سه سال از شهادت استاد مطهری میگذرد و به نظر میآید که محتوای سخنرانیهای چندماه آخر عمر او، کاملاً مطرود ماندهاست. یک نمونهي کوچک از فضای کلی جامعه را میتوان در دانشگاه دید. بعد از آنکه انجمناسلامی دانشگاه بستهشد، دانشجویان صحبتهای مکرری با برخی از مسئولین دانشگاه انجام دادند تا در صورت امکان علاوه بر بسیج و انجمن مستقل که صاحب تفکرات خاصی هستند، تشکّل دیگری نیز در دانشگاه اجازهي حیات داشته باشد. متأسفانه این خواستهي ساده و اولیه به دلیل عدم تمایل صاحبان قدرت بدون نتیجه ماند. در یکی از جلساتی که سال گذشته با جناب میرزایی (معاونت فرهنگی سابق) داشتیم، ایشان از فعالیتهای انجمناسلامی گلایه کرد و مخصوصاً حرفهای زیادی دربارهي عدم تناسبِ رفتارهای غیراسلامیِ انجمن با اسم آن داشت. به ایشان گفتم این موضوع برای من هم به عنوان یک مسلمان ناراحت کنندهاست. اما فکر نمیکنید راهحل این مشکل چیز دیگریست؟! آیا بهتر نیست در این زمینه به توصیهي مکرر شهیدمطهری گوش بدهیم تا صاحب هر تفکری، بتواند زیر نام خودش حرف خودش را بزند و دیگر نیازی به اسامی عاریتی نباشد. مگر شهید مطهری نمیگفت مارکسیستها هم باید بتوانند به عنوان مارکسیست، با آزادی حرف خودشان را بزنند؟ نمیدانم این نوشتهي کوتاه دربارهي شهیدمطهری است یا مسئلهي آزادی. اما بگذارید حالا که در تمام این نوشته نام شهیدمطهری حضور دارد، با حرفهای او هم به پایان برسد. حرفهایی که یک ماه قبل از شهادتش بیان شدهاست: «از آنجا که ماهیت این انقلاب ماهیتی عدالتخواهانه بودهاست، وظیفهی حتمی همگی ما این است که به آزادی ها به معنای واقعی کلمه احترام بگذاریم، زیرا اگر بنا بشود حکومت جمهوری اسلامی، زمینهی اختناق را بوجود بیاورد، قطعاً شکست خواهد خورد. البته آزادی غیر از هرج و مرج است و منظور ما، آزادی به معنای معقول آن است. هر کس میباید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد».[4]
[1] امام خمینی، صحیفه نور، ج2، ص351. [2] شهید مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، چاپ یازدهم، پاییز 74، ص 17 و 18. [3] همان. [4] همان، ص62. برچسبها: شهید مطهری, آزادی, امام خمینی, مارکسیسم, دانشگاه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:53 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
(منتشر شده در شمارهی پانزدهم نشریهی دانشجویی زیرسوال)
پاکستان که دومین جمعیت مسلمان را در خود جای دادهاست، یک نمونهی بسیار عالی از مسیرِ پر پیچ و خمی است که همهی ملتهای مسلمان پیشِ رو دارند. محمدعلی جناح که اسمِ بزرگراهش در تهران را احتمالاً شنیدهاید، مبارزِ بزرگ مردم پاکستان بودهاست. در نتیجهی تلاشهای او و افرادی چون علامه محمد اقبال، پاکستان در سال 1947 (1326ه.ش.) با جدا شدن از هند به عنوانِ یک کشورِ مسلمان و دموکراتیک آغاز به کار میکند. «ما از قرون متمادی منتظر نقطهی تحولی بودیم، آن نقطهی تحول فرا رسیدهاست. درخشیدنِ صبح نو دیگر امیدِ موهومی نیست، دیگر لازم نیست افلاس قسمتِ ما و نکبت ارثِ ما باشد، دیگر ضروری نیست بیسوادی نشانهی تشخّصِ ما باشد...» این صحبتها بخشی از سخنرانیِ زیبای ذوالفقار علی بوتو (نخست وزیر وقتِ پاکستان) در 22 فوریهی 1974 (3 اسفند 1352) در دومین کنفرانس کشورهای اسلامی است. 3 سال بعد از این سخنرانی، ضیاءالحق در پاکستان حکومت نظامی میکند و مدتی بعد از رویِ کار آمدنش، ذوالفقار بوتو را اعدام میکند. ضیاءالحق ده سال در پاکستان حکومت میکند و در این دوران تمام تلاشِ خود را برای برپایی چیزی که خودش آن را «اسلام راستین» میداند، انجام میدهد. بهتر آن است که بگوییم پروژهی اسلامیسازیِ ضیاءالحق نتیجهای جز آبروریزی برای اسلام نداشت. تفکرات ارتجاعیِ ضیاءالحق، با همکاریهای سخاوتمندانهی عربستان سعودی راه را برای اشاعهی تفکراتِ خشونتطلبانهی وهابی و دیوبندی در پاکستان باز میکند. بعدها با مسلح شدنِ این گروهها، آنچه امروز با عنوانِ تروریسم اسلامی شناخته میشود، شکل میگیرد. اما شناختِ چگونگیِ این اتفاق و نحوهی آغاز و انجامِ آن خالی از فایده نیست. مخصوصاً اینکه امروز برخی افراد بدشان نمیآید که گروههای تندروی مسلمان در افغانستان و پاکستان را نمایندهی فکریِ مسلمانانِ جهان قرار بدهند. با آغازِ جنگ شوروی در افغانستان، مقامات آمریکایی نمیتوانستند دست روی دست بگذارند و تماشاگرِ تاخت و تازهای رقیبِ قدیمیشان، شوروی باشند. کاگان، افسر سیا که در این دوران مشغول فعالیت در خاورمیانه بودهاست، بعدها دربارهی این روزها میگوید: «ما به تازگی از تراژدی وحشتناک جنگ ویتنام بیرون آمدهبودیم و اعتماد به نفس ما کمی متزلزل شدهبود، احساس ناامیدی زیادی داشتیم، از سویی شورویها پیشروی میکردند و ما باید دفاع میکردیم»[1]. و به این ترتیب علمیاتی که در آن تاریخ، بزرگترین پروژهی سیا بودهاست، کلید میخورد. و آمریکا از طریق پاکستان شروع به تقویت شبهنظامیهای افغانی میکند. برژینسکی (مشاور امنیت ملی جیمیکارتر) در آنروزها مقالهای با عنوان «بازتابهای مداخله روسیه در افغانستان» مینویسد و میگوید که: «ادامهی مقاومت در افغانستان ضروری است و این به معنای پول بیشتر و همچنین رساندن سلاحهای بیشتر و مشاورهی تکنیکی بیشتر به شورشیان است. برای ممکن ساختنِ این موارد، ما میبایست به پاکستان قوت قلب بدهیم و او را به کمک به شورشیان تشویق کنیم و این مستلزم تجدیدنظر بر سیاست ما در مقابل پاکستان، تعهد بیشترِ ما نسبت به آن کشور و کمکهای تسلیحاتیِ بیشتر است». کارتر و پس از او، رونالد ریگان با این استراتژی موافقت میکنند و از آن پس سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) واسطهی رساندنِ پول و اسلحه به پارتیزانهای افغان میشود. ریگان بلافاصله پس از آغاز ریاستجمهوریاَش، با پاکستان قراردادی میبندد که طی آن ایالات متحدهی آمریکا، پاکستان را به عنوان همپیمان استراتژیک خود میپذیرد و تمامِ خطاهایی که تا آنروز از ضیاءالحق سر زده بودهاست را نادیده میگیرد. کمکهای آمریکا به پاکستان در دههی 1980، مجموعاً به 6 میلیارد دلار می رسد. جنگ شوروی در افغانستان در اواخر دههی 80 میلادی (حوالی سال 1368 ه.ش.) با عقب نشینی لشکر سرخ شوروی، به پایان میرسد. جنگی که برای شوروی به اندازهی صدمیلیوندلار و جان 15 هزار سرباز هزینه بر میدارد و از همهی اینها وحشتناکتر ضرری است که مردم افغانستان متحمل میشوند: یک میلیون کشته، سه میلیون مجروح و معلول، پنج میلیون فراری به کمپهای پناهندگان در کشورهای همسایه! و اما مهمترین فاجعهای که در دامنِ این جنگ پرورش یافت، قدرتمند شدنِ «تروریسم» بود! حالا شما بگویید: مقصرِ این اتفاقِ شوم، چه کسی بود؟ شوروی؟ آمریکا؟ وهابیها و دیوبندیها؟ یا گزینهی دال: همهی موارد! یک گروهِ تروریستی= یک عقیدهی خشونتآمیز+ اسلحه به مقدارِ کافی! گروههای تروریستیِ موجود در پاکستان و افغانستان، توسطِ آمریکا مسلح شدند، اما عقایدِ خشونتآمیزشان را از کجا آورند؟ ریشهی این عقاید را میتوان در «اسلامِ راستینِ ضیاءالحق» و اندیشههای وهابی و دیوبندی جستجو کرد. عقایدی که اگر منصف باشیم در میان جمعیت میلیاردیِ مسلمانان جایگاهِ چندانی ندارد، اما از بدِ روزگار صاحبانِ این عقاید، خودشان را یک بلندگوی رسمی برای اسلام میدانند. [1] اغلب ارجاعاتِ این بخش، دربارهی نقش ضیاءالحق و آمریکا در شکلگیری گروههای تروریستی، به فصلِ «مگسها روی تخمِ چشمهایشان راه خواهندرفت» از کتابِ «براندازی» (Overthrow) نوشتهی «استیون کینزر» است. برای اطلاعات بیشتر ضمناً مراجعه کنید به نوشتههای نوام چامسکی دربارهی تروریسم بینالمللی، هر چه یافتید! برچسبها: پاکستان, طالبان, تروریسم, آمریکا, جنگ افغانستان, شوروی, وهابی, دیوبندی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 21:30 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
در سال تحصیلی ِ فعلی در نشریهی رشد نوجوان، چند صفحه کمیکاستریپ ِ مرتبط با تاریخعلم منتشر میشود که متن ِ شان را بنده مینویسم و میثم برزا آنها را به تصویر میکشد.
اسم ِ صفحه «عصر طلایی» است و دو شخصیت اصلی آن «امید» و «قناری» هستند. امید با توضیحات قناری با پیشینهی برخی مطالب علمی آشنا میشود و با هم درون تاریخ سفر میکنند.
سه شمارهی اول که بر روی سایت ِ نشریاتِ رشد قرار گرفتهاست را اینجا قرار میدهم، به امیدِ اینکه نظراتِ دوستان را هم دربارهی شان بشنوم: |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 6:59 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
درباره ی مطلب قبل دوستی به نام سلمان محمدی نظری داده بود و در وبلاگش مطلبی مرتبط گذاشته است که توجه تان را به آن جلب می کنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 3:48 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
در احادیث شیعه تأکید شده است که قیاس در امر دین مردود است. به عنوان نمونه:
امام صادق (ع) گفت: دين خدا با مقياس انديشه بدست نمی آید. اگر سنت رسول را به منظور استنباط ساير مسائل به مقياس آورند و بر پايه آن پاسخى بپردازند، دين خدا لگدكوب خواهد شد. (گزيده كافى، ج1، ص: 20)ء اما قیاسی که از نظر ِ شرع مذموم است چیست؟ (برداشت های خودم از خواندن ِ بخش ِ "بدعت، رأى شخصى، قياس و استحسان" از کتاب ِ کافی و چند مباحثه ی امام صادق و ابوحنیفه پیرامون قیاس در "احتجاج طبرسی" را بیان می کنم). این کار قیاس ِ مذموم ِ شرعی است: ما می خواهیم درباره ی مسئله ی الف، حکم ِ دین را بیان کنیم. در واقع حکم ِ آن را مستقیماً نمی دانیم. اما حکم ِ دین درباره ی مسئله ی ب را می دانیم. در ذهن ِ مان رابطه ای بین ِ مسئله ی یک و دو برقرار می کنیم و با توجه به این مقایسه از روی ِ حکم ِ مسئله ی ب، حکم ِ الف را می یابیم. اکنون چند مثال (مثال ِ یک بر گرفته از بحث ِ امام صادق با ابوحنیفه پیرامون ِ قیاس است. رجوع کنید به: احتجاج-ترجمه جعفرى، ج2، ص:272 - مثال ِ دو هم برگرفته از مباحثه ی پیامبر با یک شخص مسیحی است. مثال سه را خودم ساخته ام بر اساس ِ نظرات ِ برخی افراد) مثال1: الف) آیا زنا بد تر است یا قتل؟ ب) می دانیم که برای شهادت زنا 4 شاهد نیاز است امّا برای شهادت قتل دو شاهد نیاز است. قیاس: میزان ِ بد بودن ِ یک عمل متناسب است با تعداد شاهدان مورد نیاز. نتیجه گیری: بد بودن ِ زنا دو برابر ِ قتل است. مثال2: الف) آیا می توان گفت عیسی فرزند خداوند است؟ ب) می دانیم که در تعالیم اسلامی حضرت ِ ابراهیم دوست ِ خداوند خطاب شده است. قیاس: رابطه ی دوستی و فرزندی دو جور رابطه ی انسانی ِ مرسوم است که احکام ِ آنها با هم فرق نمی کند. نتیجه گیری: می توان گفت که عیسی فرزند خدا است. مثال3: الف) آیا اسلام معتقد است که عقل ِ زنان نصف ِ مردان است؟ ب) می دانیم که ارث زن نصف ِ مرد است. قیاس: میزان ِ رسیدن ِ ارث به هر شخص با توجه به میزان ِ عقل ِ اوست. نتیجه گیری: عقل ِ زنان نصف ِ مردان است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 15:3 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
صحنه اول مکان: فرانسه، نوفل لوشاتو / زمان: 22 آبان 1357 - «حضرتعالی می فرمایید که بایستی در ایران جمهوری اسلامی استقرار پیدا کند، و این برای ما فرانسوی ها چندان مفهوم نیست، زیرا جمهوری می تواند بدون پایه ی مذهبی باشد. نظر شما چیست؟ آیا جمهوری شما بر پایه ی سوسیالیسم است؟ مشروطیت است؟ بر انتخاباتی استوار است؟ دموکراتیک است؟ چگونه است؟» - «اما جمهوری به همان معنایی که همه جا جمهوری است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری شده، اینها بر اسلام متکی است. لکن انتخاب با ملت است. طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست».[1] این مصاحبه ی امام خمینی با خبرنگار روزنامه ی فرانسوی لوموند است، درست سه ماه قبل از انقلاب! صحنه دوم مکان: ایران، دانشکده الهیات دانشگاه تهران / زمان: 12 بهمن 1357 شهید مطهری: «در دنباله ی عرایضم لازم است توضیحی هم درباره ی حکومت اسلامی آینده ی ایران عرض کنم. همان طوری که رهبر و امام ما مکرر گفته اند، در حکومت اسلامی احزاب آزادند. (فرق رهبر ما با دیگر رهبران این است که او آنچه را که می گوید همان را عمل می کند. اما رهبران دیگر، اول باغ سبز و سرخ نشان می دهند و بعد هم منکر همه ادعاهای قبلی می شوند). هر حزبی اگر عقیده ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است. اما ما اجازه ی توطئه گری و فریب کاری نمی دهیم. احزاب و افراد در حدی که عقیده ی خودشان را صریحاً می گویند و با منطق خود به جنگ منطق ما می آیند، آن ها را می پذیریم. اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام، افکار و عقاید خودشان را بگویند، ما حق داریم از اسلام خودمان دفاع کنیم و بگوییم اسلام چنین چیزی نمی گوید. حق داریم بگوییم به نام اسلام این کار را نکنید. چنین آزادی بحث و گفتگویی را گمان نمی کنم در جایی دیگر نظیری بتوان برایش پیدا کرد. شما کِی در تاریخ عالَم دیده اید که در مملکتی که همه ی مردمش احساسات مذهبی دارند به غیر مذهبی ها آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مسجد پیامبر یا در مکه بنشینند و حرف خودشان را آن طور که دلشان می خواهد بزنند؛ خدا را انکار کنند، منکر پیامبری ِ پیامبر شوند، نماز و حج و ... را رد کنند و بگویند ما اینها را قبول نداریم، اما معتقدان مذهب با نهایت احترام با آنها برخورد کنند. در تاریخ اسلام از این نمونه های درخشان فراوان می بینیم. و به دلیل همین آزادی ها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقیمانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شده است»[2]. صحنه سوم مکان: ایران، مسجد الجواد تهران / زمان : فروردین 1358 شهید مطهری: «از آنجا که ماهیت این انقلاب ماهیتی عدالتخواهانه بوده است، وظیفه ی حتمی همگی ما این است که به آزادی ها به معنای واقعی کلمه احترام بگذاریم، زیرا اگر بنا بشود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه ی اختناق را بوجود بیاورد، قطعاً شکست خواهد خورد. البته آزادی غیر از هرج و مرج است و منظور ما، آزادی به معنای معقول آن است. هر کس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. اتفاقاً تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از یک نوع آزادی فکری – ولو از روی سوء نیت- برخوردار بوده است، این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه در نهایت به سود اسلام بوده است. اگر در جامعه ما، محیط آزاد برخورد آرا و عقاید به وجود بیاید بطوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل، آرا و نظریات خودمان را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد می کند. اینجا بی مناسبت نیست که خاطره ای برای تان تعریف کنم. چند سال پیش در دانشکده الهیات، یکی از استادها که ماتریالیست بود، بطور مرتب سر کلاسها، تبلیغات ماتریالیستی و ضد اسلامی می کرد. دانشجویان به این عمل اعتراض کردند و کم کم نوعی تشنج در دانشکده ایجاد شد. من نامه ای بطور رسمی به دانشکده نوشتم که عین این نامه را در حال حاضر در اختیار دارم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین جا که دانشکده الهیات است، یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقد باشد، تدریس این درس را عهده دار شود».[3] صحنه آخر: مکان: ایران / زمان: هم اکنون ...
[1] امام خمینی، صحیفه نور، ج2، ص351. [2] شهید مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، چاپ یازدهم، پاییز 74، ص 17 و 18. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 2:12 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
هر جامعه انسانی برای بقای خود، باید ابتدا در پی یافتن یک قانون و مقررات صحیح و عقلانی باشد و آنگاه در قدم دوم وظیفه تک تک اجزای جامعه اجرای آن قوانین و عدم تمرّد از آن است. قوانین و مقررات میثاق نامه هایی هستند که همه باید سعی کنند در راستای آن قدم بردارند و از آن تبعیت کنند. اگر قانون را از یک کشور بگیریم و اجازه بدهیم فرد یا گروه خاصی با توجه به علایق خود هر تصمیمی خارج از آن را اتخاذ کنند، هرچند ممکن است که گاهی این تصمیمات از سر خیر خواهی باشند اما در نهایت نتیجه ای جز دامن زدن به هرج و مرج و تشنج نخواهد داشت. در رأس همه قوانین، قانون اساسی یک کشور قرار گرفته است که در واقع مهمترین سند حقوقی آن است. قانون اساسی روشن کننده ساختار و اصول سیاسی و بیان کننده نظام حاکم است. تمام قوانین بعدی نیز باید بر اساس اصول قانون اساسی تدوین شوند. قانون اساسی کشور ما مشتمل بر 175 اصل در سال 1358 با 99.5 درصد آرا به تصویب مردم ایران رسید. این قانون در سال 1368 بازنگری شد و 97 درصد مردم به آن رأی دادند. یک نگاه گذرا به قانون اساسی کشورمان نشان می دهد که بسیاری از خواسته ها و مطالبات مردم که بعضاً در دهه اخیر بحث برانگیز شده است، طبق قانون اساسی وظایفی است که دولت مکلف به انجام آنها است. در اصل سوم قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی مکلف شده است که با بهره گیری از همه امکانات خود در راستای بالابردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها گام بردارد (بند دوم) و ضمناً هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی را محو کند (بند ششم). در همین اصل آمده که شرایط باید به گونه ای باشد که عامه مردم در سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش مشارکت داشته باشند (بند هشتم) و ضمن تأمین حقوق همه جانبه مردان و زنان جامعه، امنیت قضایی عادلانه ای در میان همه مردم برقرار شود، به نحوی که همه در مقابل قانون برابر باشند (بند چهاردهم). اصل هشتم قانون اساسی آگاهی و هوشیاری مردم در برابر دولت را نه به عنوان یک حق بلکه به عنوان یک وظیفه (وظیفه امر به معروف و نهی از منکر) مشخص کرده است. یعنی طبق این اصل از قانون اساسی مردم وظیفه دارند همواره در صحنه باشند و نسبت به کاستی ها و اشتباهات مسئولین کشور موضع گیری کنند. با این اوصاف قاعدتاً برخورد قضایی با مردمی که می خواهند به این اصل قانون اساسی عمل کنند، بی معناست. اصل نهم قانون اساسی نیز تصریح کرده است که هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی های مشروع را، هرچند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند. حقوق مذاهب مختلف و اقلیت های دینی در اصل دوازدهم و سیزدهم به رسمیت شناخته شده است و در اصل چهاردهم قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی و ملت مسلمان موظف شده اند که نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی رفتار کنند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. برقراری بسیاری از این اصول قطعاً می تواند شرایط موجود در جامعه را بهبود بخشد و پاسخگوی بسیاری از نارضایتی های موجود در کشورمان شود. به همین ترتیب خوب است نگاهی به اصل پانزدهم و نوزدهم داشته باشیم. در این اصول استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و حتی تدریس آنها در مدارس آزاد دانسته شده و گفته شده است که مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند. ضمناً در قانون اساسی ما مقرر شده است که زن و مرد از حمایت قانونی یکسانی برخوردار باشند (اصل بیستم) و ضمناً دولت برای تأمین حقوق زنان در جامعه موظف شمرده شده است (اصل بیست و یکم). مسئله تشکیل تجمع و راهپیمایی که پس از انتخابات سال 88 در محافل سیاسی بحث برانگیز شده بود، در واقع محتوای اصل بیست و هفتم قانون اساسی است. در این اصل آمده است که «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است». شنیدن بعضی از این اصول ممکن است ما را با شرایط موجود دچار تناقض کند اما به هر حال خوب است که با حقوق خود آشنا باشیم. به همین ترتیب در قانون اساسی فعالیت نشریات و مطبوعات تا هنگامی که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی نباشند نیز آزاد دانسته شده است (اصل بیست و چهارم). ضمناً طبق اصل سی و دوم در صورتی که کسی طبق قانون دستگیر شود، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله و به صورت کتبی به او ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال شود و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم شود. حقوق زندانیان در اصول بعدی روشن تر شده است. به نحوی که همواره اصل بر برائت است (اصل سی و هفتم)، شکنجه و اجبار برای اقرار ممنوع است (اصل سی و هشتم) و هرگز نمی توان به کسی که بر اساس قانون دستگیر شده است هتک حرمت و حیثیت کرد (اصل سی و نهم). با بررسی اجمالی قانون اساسی متوجه می شویم که برخی از اصول آن معطّل مانده اند. و همانطور که گفته شد بر اساس وظیفه امر به معروف و نهی از منکر که در اصل هشتم هم به آن تصریح شده است، ما نمی توانیم نسبت به این موضوع بی اعتنا باشیم. البته قانون اساسی کشور ما نیز مانند هیچ قانون بشری دیگری بدون عیب و نقص نیست و قطعاً باید شرایط را به مرور برای بر طرف کردن نواقص آن مهیّا کرد. اما تا آن زمان قانون اساسی به عنوان یک میثاق ملی باید برای همه ما محترم باشد. بلکه باید دامنه موضوع را فراتر ببریم و بپذیریم که همین قانون اساسی قابلیت های فراوانی برای احیای حقوق دینی و انسانی ما دارد. اگر تمام ارکان حکومت بازگشت به قانون را پیشه خود سازند، بسیاری از کاستی ها و مشکلات موجود از بین خواهد رفت. به این ترتیب نه بصورت هنجار شکنانه و نه به شکل فراقانونی، بلکه با بازگشت به قانون اساسی می توانیم بسیاری از حقوق از دست رفته مان را بیابیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 19:40 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
زنان در قرآن (قسمت دوم) در قسمت اول این نوشته دیدیم: حوا، همسر نوح، ساره، همسر لوط، زلیخا، مادر و خواهر موسی، دختران شعیب، آسیه، بلقیس، همسر عمران، مریم و همسر زکریا همسران حضرت محمّد: ⌂ در قرآن به همسران پیامبر لقب «اُمّ المؤمنین» داده شده است. آیه ی 6 احزاب: «پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزديكتر] است و همسرانش مادران ايشانند، و خويشاوندان در كتاب خدا، بعضى [نسبت] به بعضى اولويّت دارند [و] بر مؤمنان و مهاجران [مقدم هستند]، مگر آنكه بخواهيد به دوستان خود احسانى كنيد، و اين در كتاب [خدا] نگاشته شده است». ⌂ در یکی از آیات قرآن که حکم پوشش زنان و رعایت حریم نسبت به مردان مطرح می شود، از زنان و دختران پیغمبر اسم برده شده است و آنها حلقه ای ارتباطی برای بیان احکام ویژه ی بانوان شده اند: آیه ی 59 احزاب: «اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند. اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند نزديكتر است، و خدا آمرزنده ی مهربان است». ⌂ بخش های در قرآن وجود دارد که خداوند در آن زنان پیغمبر را مخاطب قرار داده است و احکام ویژه ای برای آنها بیان کرده است: آیات 28 و 29 احزاب: «اى پيامبر، به همسرانت بگو اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد، بياييد تا مَهرتان را بدهم و [خوش و] خُرّم شما را رها كنم. و اگر خواستار خدا و فرستاده ی او و سراى آخرتيد، پس به راستى خدا براى نيكوكاران شما پاداش بزرگى آماده گردانيده است». طبق روایتی که در المیزان آمده است، سبب نزول این آیه چنین بوده است: پس از آنکه پیامبر از جنگ خیبر برگشت و در آن جنگ گنجینه های آل ابی الحقیق نصیب مسلمانان شد، همسران پیامبر این گنجینه ها را از او خواستند. پیامبر گفت: «بر طبق دستور خدا در بین مسلمانان تقسیم کردم». همسران از او خشمگین شدند و گفتند: «تو گمان کرده ای که اگر ما را طلاق دهی، دیگر در همه ی فامیل ما یک همسر مناسب برای ما پیدا نمی شود؟» پیامبر پس از این اتفاق، بیست و نه روز از زنانش کناره گیری کرد و در مشربه ی ام ابراهیم منزل گزید. آنگاه این آیات نازل شد و همسران پیامبر را مخیر کرد بین باقی ماندن بر همسری پیامبر و طلاق. و اولین کسی که در بین همسران برخاست، ام سلمه بود که گفت: «من خدا و رسولش را اختیار می کنم». پس از او سایر همسران یک به یک برخاستند و با پیامبر آشتی کردند. در روایات مشابهی که اهل سنت روایت کرده اند، نقل شده اولین کسی که برخاست عایشه بود.[1] در روایت دیگری آمده است، که زینب دختر جحش گفت: «رسول خدا پنداشتند اگر ما را طلاق دهد، شوهر برای ما قحط است». و این در هنگامی بود که پیامبر بیست و نه روز از آنان کناره گیری کرده بود. وقتی زینب این حرف را زد، این آیات نازل شد.[2] آیات 30 تا 35 احزاب: «اى همسران پيامبر، هر كس از شما مبادرت به كار زشتِ آشكارى كند، عذابش دو چندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است. و هر كس از شما خدا و فرستادهاش را فرمان بَرَد و كار شايسته كند، پاداشش را دو چندان می دهيم و برايش روزىِ نيكو فراهم خواهيم ساخت. اى همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد، اگر سَرِ پروا داريد، پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى شايسته گوييد. و در خانههايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليّتِ قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده اش را فرمان بريد. خدا فقط می خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند. و آنچه را كه از آيات خدا و حكمت در خانه هاى شما خوانده می شود ياد كنيد. در حقيقت، خدا همواره دقيق و آگاه است. مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد می كنند، خدا براى [همه] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است». آیه ی 53 احزاب: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، داخل اتاقهاى پيامبر مشويد، مگر آنكه براى [خوردنِ] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم] بی آنكه در انتظار پخته شدن آن باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد، و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بی آنكه سرگرم سخنى گرديد. اين [رفتارِ] شما پيامبر را می رنجاند و[لى] از شما شرم می دارد، و حال آنكه خدا از حق [گويى] شرم نمی كند، و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزه تر است، و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد، و مطلقاً [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد، چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است». این آیه در بردارنده ی احکامی خاصی در زندگی همسران پیامبر است. شهید مطهری توصیف جالبی در این خصوص دارد: «می دانیم که در قرآن کریم درباره ی زنان پیغمبر دستورهای خاصی وارد شده است. اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز می شود که شما با سایر زنان فرق دارید. اسلام عنایت خاصی داشته است که زنان پیغمبر چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان، در خانه های خود بمانند، و در این جهت بیشتر منظورهای اجتماعی و سیاسی در کار بوده است. قرآن کریم صریحاً به زنان پیغمبر می گوید که در خانه های خود بمانید. اسلام می خواسته است اُمّهات المؤمنین که خواه ناخواه احترام زیادی در میان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نکنند و احیاناً ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسی و اجتماعی واقع نشوند... سرّ اینکه زنان پیغمبر ممنوع شدند از اینکه بعد از آن حضرت با شخص دیگری ازدواج کنند به نظر من همین است. یعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش سوء استفاده می کرد و ماجراها می آفرید. بنابراین اگر درباره ی زنان پیغمبر دستور اکیدتر و شدیدتری وجود داشته باشد بدین جهت است»[3]. ضمناً در آیه ی اخیر گفته شده است که مؤمنان از پشت پرده با زنان پیامبر ارتباط داشته باشند و با آنها رودررو نشوند. باید توجه داشت این موضوع که چیزی شبیه به حُکم «پرده نشینی» است، ارتباطی با آنچه امروزه با نام «حجاب» (به معنای پوشش مناسب) می شناسیم، ندارد. پرده نشینی در قرآن حکم خاصی برای زنان پیامبر است و رعایت پوشش مناسب آن طور که در آیات 59 احزاب یا 31 نور آمده، حکمی عام و برای همه ی زنان مؤمن است[4]. ⌂ گاهی حتی برخی مسائل خصوصی که بین پیامبر و زنانش وجود داشته است، به آیات قرآن راه پیدا کرده است: آیات 1 تا 5 تحریم: «اى پيامبر، چرا براى خشنودى همسرانت، آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام می كنى؟ خدا آمرزنده ی مهربان است. قطعاً خدا براى شما [راه] گشودن سوگندهايتان را مقرّر داشته است، و خدا سرپرست شماست، و اوست داناى حكيم. و چون پيامبر با يكى از همسرانش سخنى نهانى گفت، و همين كه وى آن را [به زن ديگر] گزارش داد و خدا [پيامبر را] بر آن مطّلع گردانيد [پيامبر] بخشى از آن را اظهار كرد و از بخشى [ديگر] اعراض نمود. پس چون [مطلب را] به آن [زن] خبر داد، وى گفت: چه كسى اين را به تو خبر داده؟ گفت: مرا آن داناى آگاه خبر داده است. اگر [شما دو زن] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است]، واقعاً دلهايتان انحراف پيدا كرده است. و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد، در حقيقت، خدا خود سرپرست اوست. و جبرئيل و صالح مؤمنان [نيز ياور اويند] و گذشته از اين، فرشتگان [هم] پشتيبان [او] خواهند بود. اگر پيامبر، شما را طلاق گويد، اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه كار، عابد، روزه دار، بيوه و دوشيزه به او عوض دهد». در مورد اینکه شأن نزول این آیات چه بوده است، قول های مختلفی وجود دارد و نمی توان اظهار نظر قطعی درباره ی شان کرد. در برخی اقوال (با بیان های مختلفی) این آیات پس از اینکه پیامبر به خاطر همسرش حفضه، ماریه ی قبطیه را بر خود حرام کرد، نازل شده است. و در برخی از اخبار آنچه پیامبر بر خود حرام کرده است، نوشیدن از شربت عسلی بوده است که یکی از همسرانش برایش درست می کرده است.[5] امّا به هرحال از خود آیات تا این حد می توان فهمید که پیامبر برای خشنودی زنانش قسمی خورده است و به موجب آن چیزی را بر خود حرام کرده است. در این آیات به این دلیل پیامبر مورد بازخواست قرار گرفته است. بخشی از آیات نیز در خصوص ماجرایی شاید مرتبط و شاید نامرتبط به ماجرای نخست است که در آن به دو زن از زنان پیامبر اشاره شده است که مشهور است آنان عایشه و حفضه هستند. البته در خصوص جزئیات واقعه ی تاریخی مربوط به آنها اختلافات فراوانی وجود دارد. به هر حال آنچه از آیات قابل برداشت است، نیازی به دانستن اصل مسئله ی تاریخی، آن هم با جزئیات ندارد. چه بسا آن راز و مسئله ی خصوصی ای که در آیات آمده، اصلاً به صورت عمومی فاش نشده باشد تا بخواهد در تواریخ ثبت شود.
همسر ابولهب: ⌂ ابولهب و همسرش در سوره مسد مورد لعن قرآن قرار گرفته اند: آیات 1 تا 5 مسد: «بريده باد دو دست ابو لهب، و مرگ بر او باد. دارايى او و آنچه اندوخت، سودی برایش نکرد. بزودى در آتشى پُرزبانه درآيد. و زنش، آن هيمهكش [آتش فروز]، بر گردنش طنابى از ليف خرماست». آن طور که در تاریخ نقل شده است، رفتار ابولهب و همسرش (ام جمیل) با پیامبر بسیار نامناسب بوده است. مثلاً طارق محاربی روایت می کند که «روزی در بازار ذی المجاز بودم، ناگهان به جوانی برخوردم که صدا می زد: ای مردم! بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید. و ناگهان به مردی برخورد کردم که پشت سر او می آمد و به طرف او سنگ می انداخت. و دیدم که ساق پا و پشت پاشنه ی پای جوان را خون انداخته بود و صدا می زد که ای مردم او کذّاب است، گوش به سخنش ندهید. من از اشخاص پرسیدم این مرد کیست؟ گفتند این محمّد است که ادّعای نبوت کرده است و آن ابولهب عموی اوست که معتقد است وی دروغ می گوید». همچنین در خصوص ام جميل (همسر ابولهب) گفته شده است که عليه پیامبر سخن چينى می كرد و احاديث و سخنان او را براى كفار می برد.[6]
نَقل های پراکنده: ⌂ آیه ی 1 مجادله: «خدا گفتار [زنى] را كه در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شكايت می كرد شنيد و خدا گفتگوى شما را می شنود، زيرا خدا شنواى بيناست». نام این زن در شأن نزول هایی که برای این آیه ذکر شده است، مورد اختلاف است که در این بین، معروف ترین نام خوله فرزند ثعلبه است. از عایشه نقل کرده اند که گفت: «بزرگ است آن خدايى كه شنوایيش به وسعت جهان وسيع است، و هر چيزى را مىشنود. من آن روز كه خوله دختر ثعلبه به رسول خدا (ص) مراجعه كرده بود، كلامش را می شنيدم - اما در عين حال همه اش را نفهميدم- كه داشت در باره همسرش به آن جناب شكايت می کرد و می گفت: يا رسول اللَّه! شوهرم از جوانى من استفاده كرد و من رَحِم خود را در اختيارش گذاشتم، تا اينكه امروز كه پير شدم و ديگر فرزند نمی آورم مرا ظهار كرده، خدايا، من از دست او نزد تو شكايت می آورم. هنوز از جا برنخاسته بود كه جبرئيل اين آيات را آورد: قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها... ضمناً همسرش اوس بن صامت بود». ظهار در واقع نوعی از طلاق است که در دوران جاهلیت رایج بوده است، و آیات بعد از این آیه راه بازگشت از ظهار را مشخص می نمایند.[7] ⌂ آیه ی 37 احزاب: «و آن گاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو [نيز] به او نعمت داده بودى، می گفتى: همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را كه خدا آشكاركننده ی آن بود، در دل خود نهان می كردى و از مردم می ترسيدى، با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى. پس چون زيد از آن [زن] كام برگرفت [و او را ترك گفت] وى را به نكاح تو درآورديم تا [در آينده] در مورد ازدواج مؤمنان با زنانِ پسرخواندگانشان- چون آنان را طلاق گفتند- گناهى نباشد، و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد». زید برده ی پیامبر بوده است. پیامبر او را آزاد می کند و به فرزندخواندگی می پذیرد. ضمناً پیامبر دخترعمه ی خود (زینب دختر جحش) را به همسری زید در می آورد. زید بعدها پیش پیامبر می رود و از او مشورت می گیرد که اگر صلاح بدانید او را طلاق دهم. رسول خدا (ص) او را از این کار نهی می کند. ولی سرانجام زید همسرش را طلاق می دهد. پس از این که زید از زینب طلاق می گیرد، رسول خدا (ص) با او ازدواج می کند. این آیه در بیان این ماجرا است[8]. و ضمناً بیان شده که قصد خدا از این ازدواج اصلاح ذهنیت رایجی بوده است که تصور می شده ازدواج با زن ِ پسر خوانده پس از طلاق آنها، همچون ازدواج با زن سابق فرزند واقعی، حرام است. [1] علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ج16، ص471. [2] همان، ص472. [3] مرتضی مطهری، مسئله ی حجاب، انتشارات صدرا، بهار 1366، ص 80 و81. [4] همان،ص 77 تا 81. [5] برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ج19، ص 566 تا 572. [6] همان، ج20، ص 668. [7] همان، ج19، ص312 تا 317. [8] همان، ج16، ص482. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 0:13 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
زنان در قرآن (قسمت اول) قرآن بهترین مرجع برای شناخت اسلام است. برای اینکه درباره ی اسلام در جنبه های مختلف اظهارنظر کنیم، هیچ راهی بهتر از رجوع به متن کتاب آسمانی آن نیست. و البته رجوع به این کتاب مثل تمام مطالعات و تحقیقات دیگر نباید به شیوه ی گزینشی باشد. در این مقاله به بررسی زنانی که در قرآن نامی از آنها آمده است، پرداخته ایم. همه ی شخصیت های زنی که به نحوی در قرآن از آنها حرفی به میان آمده است را مشخص کرده ایم و تمام آیاتی که به آنها مربوط بوده است را مرور کرده ایم. این مقاله درصدد بیان یک کشف جدید و بیان یک سخن تازه نیست. بلکه می خواهد بدون اینکه یک نگاه گزینشی داشته باشد، یک مطلب واضح و تکراری که گاهی مورد بی توجهی قرار می گیرد را نشان دهد و آن این است که قرآن در مقام انسانی هیچ تفاوتی بین مردان و زنان قائل نیست. شخصیت های زنی که در قرآن از آنها اسم برده شده است، هر وضعیت قابل تصور را کسب کرده اند. گاهی اهل ثوابند و گاهی اهل گناه. گاهی مانند مریم در میان پیامبران از آنها اسم برده می شود و حتی به پیامبر خدا (زکریا) درس می دهند و گاهی مانند همسر ابولهب هیزم کش جهنم می شوند. گاهی مانند مادر موسی به آنها وحی می شود و گاهی مانند همسرنوح در کلام وحی خائن شناخته می شوند. گاهی مانند مریم به آنها تهمت زده می شود و گاهی مانند زلیخا آنها به دیگران تهمت می زنند. گاهی مانند بلقیس پادشاه می شوند و گاهی مانند دختر شعیب چوپان. قرآن برای مردان و زنان مؤمن دو زن (مریم و آسیه) را مثال زده است و برای مردان و زنان کافر نیز دو زن (همسر لوط و همسر نوح) را. وقتى اسماء بنت عميس همراه شوهرش جعفر بن ابى طالب از حبشه به مدينه باز گشت، به ديدن زنان پيغمبر(ص) رفت و از آنان پرسيد: «آيا درباره ما چيزى نازل شد؟» گفتند: «نه». اسماء نزد پيغمبر(ص) رفت و گفت: «يا رسول اللّه(ص) زنان مغبون و محروماند». حضرت پرسيد: «چرا؟» گفت: «چون همانند مردان [در آيات] از زنان نيز به نيكى ياد نشد». آيه ی 35 احزاب نازل شد كه: «مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان عبادتپيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقهدهنده، و مردان و زنان روزهدار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مىكنند، خدا براى [همه] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است»[1]. اکنون به بیان زنانی که در قرآن به آنها اشاره شده است، می پردازیم و آیاتی از قرآن که درباره ی آنهاست را می آوریم[2].
حوا: ⌂ داستان آدم و حوا در ماجرای خوردن از درخت ممنوعه، آمده است: آیات 19 تا 25 اعراف: «و اِى آدم! تو با جفت خويش در آن باغ سكونت گير، و از هر جا كه خواهيد بخوريد، و به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. پس شيطان، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان برايشان پوشيده مانده بود، براى آنان نمايان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد، جز [براى] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره] جاودانان شويد. و براى آن دو سوگند ياد كرد كه من قطعاً از خيرخواهان شما هستم. پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد پس چون آن دو از [ميوه] آن درخت چشيدند، برهنگی هايشان بر آنان آشكار شد و به چسبانيدن برگ [هاى درختانِ] بهشت بر خود آغاز كردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت شيطان براى شما دشمنى آشكار است. گفتند: پروردگارا، ما بر خويشتن ستم كرديم، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود. فرمود: فرود آييد، كه بعضى از شما دشمن بعضى [ديگر] هستيد و براى شما در زمين، تا هنگامى [معيّن] قرارگاه و برخوردارى است. فرمود: در آن زندگى می كنيد و در آن می ميريد و از آن برانگيخته خواهيد شد». این ماجرا در آیات 35 و 36 بقره، به این شکل بیان شده است: «و گفتيم: اى آدم، خود و همسرت در اين باغ سكونت گير و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود. پس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد و از آنچه در آن بودند ايشان را به درآورد و فرموديم: فرود آييد، شما دشمن همديگريد و براى شما در زمين قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود». در آیات 117 تا 123 طه مجدداً همین موضوع با بیان مشابهی آمده است. نکته ی جالب این است که در این آیات گناه رانده شدن از بهشت مشترکاً بر دوش آدم و حوا است و با تصور برخی از مردم که می خواهند گناه اخراج شدن از بهشت را به گردن حوا بیاندازند ناسازگار است. این موضوع در کتاب مقدس به صورت مفصل، اینگونه بیان شده است: «مار از همه ی حیوانات صحرا که خداوند ساخته بود، هشیارتر بود و به زن گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه ی درختان باغ نخورید؟ زن به مار گفت: از میوه ی درختان باغ می خوریم اما از میوه ی درختی که در وسط باغ است [نمی خوریم]. خدا گفت: از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هر آیینه نخواهید مُرد. بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و دلپذیر و دانش افزا [است]، پس از میوه اش گرفت و بخورد و به شوهرش نیز داد و او خورد». ⌂ در قرآن پس از نقل ماجرای آدم و حوا به انسان ها هشدار داده شده است که مانند پدر و مادرشان فریب شیطان را نخورند. آیه ی 27 اعراف: «اى فرزندان آدم، زنهار تا شيطان شما را نفریبد، چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند، و لباسشان را از ايشان بركَند، تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند. در حقيقت، او و قبيله اش، شما را از آنجا كه آنها را نمی بينيد، می بينند. ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمی آورند». ⌂ آیات دیگری نیز وجود دارد که تاحدودی به حوا مرتبط است. آیه ی 189 اعراف: «اوست آن كس كه شما را از نفس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد». برخی این آیه (و همچنین آیه ی 1 نساء) را بیان سربسته ای از آنچه در کتاب مقدس آمده است دانسته اند. در سفر پیدایش گفته شده است که «خداوند، خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت، و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد. و خداوند آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی کرد و وی را به نزد آدم آورد»[3]. اما علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مفهوم آیه ی قرآن را غیر از این دانسته است و «جَعَلَ مِنها زَوجَها» را هم نوع بودن آدم و حوا معنا کرده است. یعنی «زوج او را هم نوع خودش قرار داد»[4]. یک دلیل روشن در تأیید نظر علامه طباطبایی این است که در آیاتی مانند 72 نحل و 11 شوری همین تعبیر برای انسان های امروزی به کار رفته است: «و خداوند برای شما از خودتان همسرانی قرار داد». مشخص است که در چنین آیاتی معنای آفریده شدن از دنده ی مرد، موضوعیتی ندارد.
همسر نوح : ⌂ در آیه ی 10 تحریم از همسر نوح به عنوان یک زن خیانتکار نام برده شده است: «خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثل زد كه زير سرپرستى دو بنده شايسته از بندگان ما بودند و به آن دو، خيانت ورزيدند اما آن دو (پيامبر) در برابر [عذاب] خداوند براى آنان سودى نداشتند و [به آنان] گفته شد كه با [ديگر] واردشوندگان به آتش [دوزخ] درآييد».
ساره (همسر ابراهیم) : ⌂ دو بار در قرآن از او پس از آنکه فرشتگان مژده ی تولد اسحاق را به ابراهیم می دهند، سخنی به میان آمده است: آیه ی 71 هود: «و زن او ايستاده بود. خنديد. پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به يعقوب مژده داديم». آیه ی 29 ذاریات: «و زنش با فريادى [از شگفتى] سر رسيد و بر چهره خود زد و گفت: پیرزنی نازا [چگونه بزايد]؟»
همسر لوط : ⌂ 5 بار گفته شده است که پس از نازل شدن عذاب برای قوم لوط، او در میان عذاب شوندگان باقی ماند و همراه لوط نجات نیافت: آیه ی 83 اعراف: «پس او و خاندانش را رهايى بخشيديم جز زنش را كه از بازماندگان (در ميان عذاب ديدگان) بود». آیه ی 57 نمل: «پس او و خانوادهاش را نجات داديم، جز زنش را كه مقدّر كرديم از باقىماندگان [در خاكستر آتش] باشد». آیه ی 60 حجر: «جز زنش را كه مقدر كرديم او از بازماندگان [در عذاب] باشد». آیه ی 81 هود: گفتند: «اى لوط، ما فرستادگان پروردگار توييم. آنان هرگز به تو دست نخواهند يافت. پس، پاسى از شب گذشته خانواده ات را حركت ده - و هيچ كس از شما نبايد واپس بنگرد- مگر زنت، كه آنچه به ايشان رسد به او [نيز] خواهد رسيد. بىگمان، وعده گاه آنان صبح است. مگر صبح نزديك نيست؟» آیات 31 تا 33 عنکبوت: «و چون فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، گفتند: ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كرد، زيرا مردمش ستمكار بودهاند. گفت: لوط [نيز] در آنجاست. گفتند: ما بهتر می دانيم چه كسانى در آنجا هستند. او و كسانش را - جز زنش كه از باقى ماندگان [در خاكستر آتش] است- حتماً نجات خواهيم داد. و هنگامى كه فرستادگان ما به سوى لوط آمدند، به علّت [حضور] ايشان ناراحت شد و دستش از [حمايت] آنها كوتاه گرديد. گفتند: مترس و غم مدار كه ما تو و خانوادهات را - جز زنت كه از باقىماندگان [در خاكستر آتش] است- حتماً مى رهانيم». قرآن در خصوص گناه همسر لوط توضیح صریحی نداده است. برای آشنایی با شخصیت همسر لوط شاید بد نباشد، توصیفی از الکامل را ببینیم: « ...لوط از ترس مردم شهر، میهمانان خود را پنهانی به خانه برد. به نحوی كه غیر از خانواده اش کسی از این موضوع باخبر نشود. ولى همسرش از خانه بيرون رفت و قوم لوط را خبر داد و گفت: در خانه ما چند مرد مهمان شده اند كه من زيباروتر و خوشبوتر از آنها هرگز نديده ام. قوم لوط كه اين سخن را شنيدند، شتابان پيش لوط رفتند...»[5] ⌂ یک بار هم در کنار همسر نوح، از همسر لوط به عنوان زنی خیانتکار نام برده شده است: آیه ی 10 تحریم: «خداوند براى كافران، زن نوح و زن لوط را مثل زد كه زير سرپرستى دو بنده شايسته از بندگان ما بودند و به آن دو، خيانت ورزيدند اما آن دو [پيامبر] در برابر [عذاب] خداوند براى آنان سودى نداشتند و [به آنان] گفته شد كه با [ديگر] واردشوندگان به آتش [دوزخ] درآييد».
زلیخا (همسر عزیز مصر) : ⌂ در آیات 21 تا 32 یوسف (در جریان داستان حضرت یوسف) بارها از او نام برده شده است. آیات 21 تا 32 یوسف: «و آن كس كه او را از مصر خريده بود، به همسرش گفت: نيكش بدار، شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم. و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تأويل خوابها را بياموزيم، و خدا بر كار خويش چيره است. ولى بيشتر مردم نمی دانند. و چون به حد رشد رسيد، او را حكمت و دانش عطا كرديم، و نيكوكاران را چنين پاداش می دهيم. و آن [بانو] كه وى در خانه اش بود خواست از او كام گيرد، و درها را [پياپى] چفت كرد و گفت: بيا كه از آنِ تو هستم! [يوسف] گفت: پناه بر خدا، او آقاى من است. به من جاى نيكو داده است. قطعاً ستمكاران رستگار نمی شوند. و در حقيقت [آن زن] آهنگ وى كرد، و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود، آهنگ او می كرد. چنين [كرديم] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود. و آن دو به سوى در بر يكديگر سبقت گرفتند، و [آن زن] پيراهن او را از پشت بدريد و در آستانه در آقاى آن زن را يافتند. زن گفت: كيفر كسى كه قصد بد به خانواده تو كرده، چيست؟ جز اينكه زندانى يا [دچار] عذابى دردناك شود. [يوسف] گفت او از من كام خواست. و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد که اگر پيراهن او از جلو چاك خورده، زن راست گفته و او از دروغگويان است و اگر پيراهن او از پشت دريده شده، زن دروغ گفته و او از راستگويان است. پس چون [شوهرش] ديد پيراهن او از پشت چاك خورده است، گفت: بىشك، اين از نيرنگ شما [زنان] است، كه نيرنگ شما [زنان] بزرگ است. اى يوسف، از اين [پيشامد] روى بگردان. و تو [اى زن] براى گناه خود آمرزش بخواه كه تو از خطاكاران بودهاى. و [دستهاى از] زنان در شهر گفتند: زن عزيز از غلام خود، كام خواسته و سخت خاطرخواه او شده است. به راستى ما او را در گمراهى آشكارى می بينيم. پس چون [همسر عزيز] از مكرشان اطلاع يافت، نزد آنان [كسى] فرستاد، و محفلى برايشان آماده ساخت، و به هر يك از آنان [ميوه و] كاردى داد و [به يوسف] گفت: بر آنان درآى. پس چون [زنان] او را ديدند، وى را بس شگرف يافتند و [از شدت هيجان] دستهاى خود را بريدند و گفتند: منزّه است خدا، اين بشر نيست، اين جز فرشتهاى بزرگوار نيست. [زليخا] گفت: اين همان است كه درباره او سرزنشم می كرديد. آرى، من از او كام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت، و اگر آنچه را به او دستور می دهم نكند، قطعاً زندانى خواهد شد و حتماً از خوارشدگان خواهد گرديد. ⌂ آخرین حضور زلیخا در قرآن آیه 51 یوسف است، که در حضور پادشاه مصر، به گناهکاری خود اعتراف می کند: «همسر عزيز گفت: اكنون حقيقت آشكار شد. من [بودم كه] از او كام خواستم، و بىشك او از راستگويان است». در ادامه ی این سخنان، در آیات 52 و 53، فوراً آمده است که «این براى آن بود كه بداند من در نهان به او خيانت نكردم، و خدا نيرنگ خائنان را به جايى نمی رساند. و من نفس خود را تبرئه نمی كنم، چرا كه نفس قطعاً به بدى امر می كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند، زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.» مشخص نیست که این سخنان ادامه ی سخنان زلیخاست یا اینکه سخنان یوسف است. اگر این سخنان را زلیخا گفته باشد، ظاهراً او دچار تحولات عمیقی شده است و به پرستش خدای یگانه روی آورده است. اما اگر این سخنان از یوسف باشد، در توضیح درخواستش از پادشاه برای شنیدن حرفهای زلیخاست. و این معنی را می دهد که من خواستم پادشاه مطمئن شود که من خائن نبوده ام. علامه طباطبایی در المیزان قول دوم را پذیرفته است.[6]
مادر و خواهر موسی: ⌂ از آنها در جریان داستان حضرت موسی نامی به میان آمده است. آیه ی 7 قصص: «و به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير ده، و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمی گردانيم و از [زمره] پيمبرانش قرار می دهيم.» آیات 10 تا 13 قصص: «و دل مادر موسی تهى گشت. اگر قلبش را استوار نساخته بوديم تا از ايمانآورندگان باشد، چيزى نمانده بود كه آن [راز] را افشا كند. و به خواهر [موسى] گفت: از پى او برو. پس او را از دور ديد، در حالى كه آنان متوجّه نبودند. و از پيش، شير دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم. پس [خواهرش آمد و] گفت: آيا شما را بر خانواده ای راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند؟ پس او را به مادرش بازگردانيديم تا چشمش روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعده خدا درست است، ولى بيشترشان نمی دانند».
دختران شعیب : ⌂ از آنها در آیات 23 تا 27 قصص، در جریان ماجرای حضرت موسی نام برده شده است: «و چون [موسى] به آب مَدْيَن رسيد، گروهى از مردم را بر آن يافت كه [دامهاى خود را] آب می دادند، و پشت سرشان دو زن را يافت كه [گوسفندان خود را] دور می كردند. گفت: منظورتان [از اين كار] چيست؟ گفتند: [ما به گوسفندان خود] آب نمی دهيم تا شبانان [همگى گوسفندانشان را] برگردانند، و پدر ما پيرى سالخورده است. پس براى آن دو، [گوسفندان را] آب داد، آن گاه به سوى سايه برگشت و گفت: پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم. پس يكى از آن دو زن- در حالى كه با شرم، گام بر می داشت- نزد وى آمد [و] گفت: پدرم تو را می طلبد تا تو را به پاداش آب دادن [گوسفندان] براى ما، مزد دهد. و چون [موسى] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حكايت كرد، [وى] گفت: مترس كه از گروه ستمگران نجات يافتى. يكى از آن دو [دختر] گفت: اى پدر، او را استخدام كن، چرا كه بهترين كسى است كه استخدام می كنى. نيرومند [و هم] درخور اعتماد است. [شعيب] گفت: من می خواهم يكى از اين دو دختر خود را به نكاح تو در آورم، به اين [شرط] كه هشت سال براى من كار كنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختيار با تو است، و نمی خواهم بر تو سخت گيرم، و مرا ان شاء اللّه از درستكاران خواهى يافت».
آسیه (همسر فرعون) : ⌂ قرآن او را به عنوان مثالی برای مؤمنان، معرفی کرده است: آیه ی 11 تحریم: «و براى كسانى كه ايمان آوردهاند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن گاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانهاى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان». ⌂ یک بار هم در جریان داستان حضرت موسی از او سخنی به میان آمده است: آیه ی 9 قصص: «و همسر فرعون گفت: [اين كودك] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكُشيد. شايد براى ما سودمند باشد، يا او را به فرزندى بگيريم». بلقیس (ملکه ی سبأ) : ⌂ از او در آیات 23 تا 44 نمل نام برده شده است و ماجرای پادشاهی او در سبأ و ارتباط او با سلیمان مطرح شده است. آیات 22 تا 44 نمل: «[هدهد به سلیمان] گفت: از چيزى آگاهى يافتم كه از آن آگاهى نيافتهاى، و براى تو از سبأ گزارشى درست آورده ام. من [آنجا] زنى را يافتم كه بر آنها سلطنت می كرد و از هر چيزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت. او و قومش را چنين يافتم كه به جاى خدا براى خورشيد سجده می كنند، و شيطان اعمالشان را برايشان آراسته و آنان را از راه [راست] بازداشته بود، در نتيجه [به حق] راه نيافته بودند. تا براى خدايى كه نهان را در آسمانها و زمين بيرون می آورد و آنچه را پنهان می داريد و آنچه را آشكار می نماييد می داند، سجده نكنند. خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست، پروردگار عرش بزرگ است. [سلیمان] گفت: خواهيم ديد آيا راست گفته اى يا از دروغگويان بوده اى. اين نامه ی مرا ببر و به سوى آنها بيفكن، آن گاه از ايشان روى برتاب، پس ببين چه پاسخ می دهند. [ملكه سبا] گفت: اى بزرگان، نامه اى ارجمند براى من آمده است، كه از طرف سليمان است و [مضمون آن] اين است: به نام خداوند رحمتگر مهربان. بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد. گفت: اى بزرگان در كارم به من نظر دهيد كه بىحضور شما [تا به حال] كارى را فيصله نداده ام. گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم، و اختيار كار با توست، بنگر چه دستور می دهى؟ [ملكه] گفت: پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار می گردانند، و اين گونه می كنند. و [اينك] من ارمغانى به سويشان می فرستم و می نگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز باز می گردند. و چون [فرستاده] نزد سليمان آمد، [سليمان] گفت: آيا مرا به مالى كمك می دهيد؟ آنچه خدا به من عطا كرده، بهتر است از آنچه به شما داده است. بلكه شما به ارمغان خود شادمانى می نماييد. به سوى آنان بازگرد كه قطعاً سپاهيانى بر [سرِ] ايشان می آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان می كنيم. [سپس] گفت: اى سران، کدام يك از شما تخت او را - پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند- براى من می آورد؟ عفريتى از جن گفت: من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى براى تو می آورم و بر اين [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم. كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت می آورم. پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى می كنم. و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس می گزارد. و هر كس ناسپاسى كند، بی گمان پروردگارم بی نياز و كريم است. گفت: تخت [ملكه] را برايش ناشناس گردانيد تا ببينيم آيا پى می برد يا از كسانى است كه پى نمی برند. پس وقتى [ملكه] آمد، [به او] گفته شد: آيا تخت تو همين گونه است؟ گفت: گويا اين همان است و پيش از اين، ما آگاه شده و از درِ اطاعت درآمده بوديم. و آنچه غير از خدا می پرستيد مانع [ايمان] او شده بود و او از جمله گروه كافران بود. به او گفته شد: وارد ساحت كاخ [پادشاهى] شو. و چون آن را ديد، بركه اى پنداشت و ساق هايش را نمايان كرد. [سليمان] گفت: اين كاخى مفروش از آبگينه است. [ملكه] گفت: پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم».
همسر عمران (مادر مریم) : در جریان داستان حضرت مریم، دو بار از او در قرآن نام برده شده است. ⌂ یک بار سخنان او که فرزندش را نذر خداوند می کند بیان شده است. آیات 35 تا 37 آل عمران: «چون زنِ عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد. پس، از من بپذير كه تو خود شنواى دانايی. پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا، من دختر زاده ام- و خدا به آنچه او زاييد داناتر بود- و پسر چون دختر نيست و من نامش را مريم نهادم، و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، به تو پناه می دهم. پس پروردگارش وى [مريم] را با حُسنِ قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد». ⌂ یک بار نیز در میان سخنان قوم مریم، وقتی که در حال مذمت مریم هستند، از او نامی به میان آمده است: آیات 27 و 28 مریم: «پس [مريم] در حالى كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: اى مريم، به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده اى. اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت [نيز] بدكاره نبود».
مریم: از مریم بارها در قرآن نام برده شده است. ⌂ ابتدا در آیات 35 تا 37 آل عمران، تولد او به این شکل مطرح شده است: «چون زنِ عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده [از مشاغل دنيا و پرستشگر تو] باشد پس، از من بپذير كه تو خود شنواى دانايى. پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا، من دختر زاده ام - و خدا به آنچه او زاييد داناتر بود- و پسر چون دختر نيست و من نامش را مريم نهادم، و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، به تو پناه می دهم. پس پروردگارش وى [مريم] را با حُسنِ قبول پذيرا شد و او را نيكو بار آورد، و زكريا را سرپرست وى قرار داد». ⌂ ماجرای روزی دادن خداوند به مریم و تعجب زکریا از آن در آیات 37 و 38 آل عمران به این شکل بیان شده است: «زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد می شد، نزد او [نوعى] خوراكى می يافت. [مى] گفت: اى مريم، اين از كجا براى تو [آمده است؟ او در پاسخ مى] گفت: اين از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بی شمار روزى می دهد. آنجا [بود كه] زكريا پروردگارش را خواند [و] گفت: پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى». ⌂ چند آیه بعد، سخنان فرشتگان با مریم آمده است. آیات 42 تا 47 آل عمران: «و [ياد كن] هنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مريم، خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است. اى مريم، فرمانبرِ پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع نما. [ای محمد] اين از اخبار غيب است كه به تو وحى می كنيم، و [گرنه] وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعهكشى به آب] می افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد، نزد آنان نبودى و [نيز] وقتى با يكديگر كشمكش می كردند، نزدشان نبودى. [ياد كن] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: اى مريم، خداوند تو را به كلمه اى از جانب خود، كه نامش مسيح، عيسى بن مريم است مژده می دهد، در حالى كه [او] در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است. و در گهواره و در ميانسالی با مردم سخن می گويد و از شايستگان است. [مريم] گفت: پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است؟ گفت: چنين است [كار پروردگار]. خدا هر چه بخواهد می آفريند چون به كارى فرمان دهد، فقط به آن می گويد: باش. پس می باشد». ⌂ ماجرای تولد حضرت عیسی چنین بیان شده است. آیات 16 تا 33 مریم: «و در اين كتاب از مريم ياد كن، آن گاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت. و در برابر آنان پرده اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوش اندام بر او نمايان شد. [مريم] گفت: اگر پرهيزگارى، من از تو به خداى رحمان پناه می برم. گفت: من فقط فرستاده پروردگار تو هستم، براى اينكه به تو پسرى پاكيزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسرى باشد با آنكه دست بشرى به من نرسيده و بدكار نبوده ام؟ گفت: [فرمان] چنين است، پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است، و تا او را نشانه اى براى مردم و رحمتى از جانب خويش قرار دهيم، و [اين] دستورى قطعى بود. پس [مريم] به او [عيسى] آبستن شد و با او به مكان دورافتاده اى پناه جست. تا درد زايمان، او را به سوى تنه درخت خرمايى كشانيد. گفت: اى كاش، پيش از اين مُرده بودم و يكسر فراموش شده بودم. پس، از زير [پاى] او [فرشته] وى را ندا داد كه: غم مدار، پروردگارت زير [پاى] تو چشمه آبى پديد آورده است. و تنه درخت خرما را به طرف خود [بگير و] بتكان، تا بر تو خرماى تازه بريزد. و بخور و بنوش و ديده روشن دار. پس اگر كسى از آدميان را ديدى، بگو: من براى [خداى] رحمان روزه نذر كرده ام، و امروز مطلقاً با انسانى سخن نخواهم گفت. پس [مريم] در حالى كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: اى مريم، به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده اى. اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت [نيز] بدكاره نبود. [مريم] به سوى [عيسى] اشاره كرد. گفتند: چگونه با كسى كه در گهواره [و] كودك است سخن بگوييم؟ [كودك] گفت: منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است، و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است، و مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است. و درود بر من، روزى كه زاده شدم و روزى كه می ميرم و روزى كه زنده برانگيخته می شوم». ⌂ در آیاتی دیگر، یکی از دلایل مذمت برخی از اهل کتاب، تهمت آنان به مریم بیان می شود. آیات 155 و 156 نساء : «پس به [سزاى] پيمان شكنی شان، و انكارشان نسبت به آيات خدا، و كشتار ناحق آنان [از] انبيا و گفتارشان كه دلهاى ما در غلاف است، [لعنتشان كرديم] بلكه خدا به خاطر كفرشان بر دلهايشان مُهر زده و در نتيجه جز شمارى اندك [از ايشان] ايمان نمی آورند. و [نيز] به سزاى كفرشان و آن تهمت بزرگى كه به مريم زدند». ⌂ یک بار هم در سوره ی انبیاء، در حالی که آیات قرآن در حال معرفی فهرست وار برخی از انبیاء است، از مریم نام برده شده است. احتمالاً بر اساس این آیه و همچنین آیه ی 58 مریم است[7]، که احمد قابل، حضرت مریم را از پیامبران الهی می داند[8]. آیه ی 91 انبیاء: «و آن [زن را ياد كن] كه خود را پاكدامن نگاه داشت، و از روح خويش در او دميديم و او و پسرش را براى جهانيان آيتى قرار داديم». ⌂ در آیه ای دیگر، مریم به همراه آسیه به عنوان مثالی برای مؤمنان معرفی شده اند: آیات 11 و 12 تحریم: «و براى كسانى كه ايمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن گاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان. و مريم دختر عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود».
همسر زکریا: ⌂ از او در جریان تولد یحیی چندین بار نام برده شده است. آیات 38 تا 40 آل عمران: «زكريا پروردگارش را خواند. گفت: پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى. پس در حالى كه وى ايستاده [بود و] در محراب دعا می كرد، فرشتگان او را ندا دادند كه خداوند تو را به يحيى - كه تصديق كننده كلمة اللَّه است، و بزرگوار و خويشتندار و پيامبرى از شايستگان است- مژده می دهد. گفت: پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود، در حالى كه پيرىِ من بالا گرفته است و زنم نازاست؟ [فرشته] گفت: « [كار پروردگار] چنين است. خدا هر چه بخواهد می كند». آیات 4 تا 9 مریم: «[زکریا] گفت پروردگارا، من استخوانم سست گرديده و [موى] سرم از پيرى سپيد گشته و -اى پروردگار من- هرگز در دعاى تو نااميد نبوده ام. و من پس از خويشتن از بستگانم بيمناكم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولىّ [و جانشينى] به من ببخش. كه از من ارث برد و از خاندان يعقوب [نيز] ارث برد، و او را - اى پروردگار من- پسنديده گردان. اى زكريا، ما تو را به پسرى - كه نامش يحيى است - مژده می دهيم، كه قبلاً همنامى براى او قرار نداده ايم. گفت پروردگارا، چگونه مرا پسرى خواهد بود و حال آنكه زنم نازاست و من از سالخوردگى ناتوان شده ام؟ [فرشته] گفت [فرمان] چنين است. پروردگار تو گفته كه اين بر من آسان است. و تو را در حالى كه چيزى نبودى قبلاً آفريده ام». آیه ی 90 انبیاء: «پس [دعاى] او را اجابت نموديم، و يحيى را بدو بخشيديم و همسرش را براى او شايسته كرديم، زيرا آنان در كارهاى نيك شتاب می نمودند و ما را از روى رغبت و بيم می خواندند و در برابر ما فروتن بودند». در ادامه ارائه خواهد شد: زنان پیغمبر و نقل های پراکنده [1] «قال مقاتل بن حيان لما رجعت أسماء بنت عميس من الحبشة مع زوجها جعفر بن أبي طالب(ع)، دخلت على نساء رسول الله (ص). فقالت هل نزل فينا شيء من القرآن؟ قلن لا. فأتت رسول الله(ص). فقالت يا رسول الله إن النساء لفي خيبة و خسار. فقال(ص) و مم ذلك؟ قالت لأنهن لا يذكرن بخير كما يذكر الرجال. فأنزل الله تعالى هذه الآية». طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم، ج8، ص560. همچنین این روایت در اسباب النزول واحدی، ذکر شده است: واحدی نیشابوری، اسباب نزول، ترجمه ی ذکاوتی، نشر نی، چاپ اول، ج1، ص 189. علامه طباطبایی نیز آن را به نقل از مجمع البیان در المیزان ذکر کرده است: علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ج16، ص478. [2] ترجمه ی آیات قرآن در این نوشته، اغلب از ترجمه ی فولادوند نقل شده اند. ترتیب افراد هم بر اساس سیر تاریخی است که برای آن از کتاب الکامل فی التاریخ استفاده شده است. [3] کتاب مقدس، سفر پیدایش. [4] علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ج8، ص 487. [5] ابن اثیر،الكامل، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، چاپ1371ش، ج2، ص69. [6] علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه ی موسوی همدانی، انتشارات جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم، چاپ پنجم، ج11، ص 269 تا 273 [7] در آیات 2 تا 56 سوره ی مریم، از زکریا، مریم، ابراهیم، موسی، اسماعیل و ادریس (اغلب با آغاز ِ «اُذکُر») اسم برده شده است. آنگاه در آیه ی 58 آمده است که «آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند بر ايشان نعمت ارزانى داشت». [8] او در بخشی از مصاحبه ی اخیرش با روزنامه ی لوموند چنین می گوید: «مثلاً من حضرت مریم را پیامبر خدا می دانم، پیامبری از جنس زن، و مستندم تأکید قرآن بر این امر است». |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 23:24 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
نگارش ِ کتاب ِ گنجینه، از سال ها پیش آغاز شد و عاقبت پس از افت و خیزهایی بالاخره چند ماه ِ پیش منتشر شد. امیدوارم علاقه مندان بتوانند به راحتی آن را تهیه کنند و برای ِ شان مفید و سودمند باشد. البته زحمت ِ اصلی ِ کتاب را خانم ِ نقیب کشیده اند. دکتر خاکیان نیز با راهنمایی های ِ پدرانه ی شان باعث شدند که بخشی از عیب ها و ایرادات ِ کتاب از بین برود.
اگر بخواهم تعریفی از کتابم کنم، یاد ِ ضرب المثل ِ معروف می افتم که "هیچ ماستبندی نمی گوید ماستم ترش است" :)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 17:23 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
اگر علاقه دارید بدانید که برخورد ِ حضرت ِ علی (ع) با دشمنان و مخالفانش چگونه بوده است به نشانی ِ زیر بروید و مقاله ی زیبای ِ دکتر علیخانی را بخوانید:
جایگاه دشمنان و مخالفان در نگرش سیاسی امام علی (ع) این مقاله در شماره ی 26 نشریه ی حوزه و دانشگاه چاپ شده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 14:49 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
سلام مایکل هارت، یک اخترفیزیکدان یهودی آمریکایی است که نوشته هایی در زمینه ی تاریخ نیز دارد. از جمله کتابی دارد به نام ِ "صد، سیاهه ای از تاثیرگذارترین افراد در تاریخ". وقتی از وجود ِ چنین کتابی مطلع شدم خیلی دوست داشتم ببینم نفر ِ اول را چه کسی در نظر گرفته. رفتم و دیدم حضرت ِ محمد ِ خودمان تاپ رنکینگ است ![]() و خلاصه اینکه روز ِ تولّد ِ او را تبریک می گویم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 15:0 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
ایمیلی از یکی از دوستانم به دستم رسید که عیناً محتوایش این بود:
ایمیل را بخوانید حتما بارها این موارد را شنیده اید که به عنوان معجزه از آن یاد می شود، پس تا انتها بخوانید: ملائکه: ٨٨ ، شياطين: ٨٨ زندگی: ١۴۵ ، مرگ: ١۴۵ سود: ۵٠ ، زيان: ۵٠ ملت (مردم):۵٠، پيامبران: ۵٠ ابليس(پادشاه شياطين): ١١ ، پناه جوئی از شرّ ابليس: ١١ مصيبت: ٧۵ ، شکر: ٧۵ صدقه: ٧٣ ، رضايت: ٧٣ فريب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧ ، مردگان (مردم مرده): ١٧ مسلمين: ۴١ ، جهاد : ۴١ طلا: ٨ ، زندگی راحت: ٨ جادو: ۶٠ ، فتنه: ۶٠ زکات: ٣٢ ، برکت: ٣٢ ذهن : ۴٩ ، نور: ۴٩ زبان: ٢۵ ، موعظه (گفتار، اندرز): ٢۵ آرزو: ٨ ، ترس: ٨ آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨ ، تبليغ کردن: ١٨ سختی: ١١۴ ، صبر: ١١۴ محمد (صلوات الله عليه): ۴ ، شريعت (آموزه های حضرت محمد (ص)): ۴ مرد: ٢۴ ، زن: ٢۴ و نيز جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زير در قرآن ظاهر شده اند نگاهی داشته باشيم: نماز: 17 ماه: ١٢ روز: ٣۶۵ دريا : ٣٢ ، زمين (خشکی): ١٣ و دريا + خشکی 45= ٣٢+13 دريا = %71.11=45/(32) خشکی =% 28.89=45/(13) ١٠٠% = دريا ( ٧١.11 %) + خشکی (28.89%) دانش بشری به تازگی اثبات نموده که آب ٧١٫١١١ % و خشکی ٢٨٫٨٨٩ % از کره زمين را فراگرفته است. آيا می توان گفت که اين ها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجيد آمده است؟ ============ ========= و اما جواب براي آنهايي كه تحمل شنيدنش را دارند : دنيا 143 اين دقيقا مثل اين مطلب زير است كه نكات جالبي در بين اعداد و حروف بر قرار است مطلب زير را بخوانيد: حروف انگلیسی A,B,C,D در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 99 دیده نمی شود؟ حرف D برای اولین بار در عدد 100 بکار می رود (Hundred) حروف A,B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999 دیده نمی شود. حرف A برای اولین بار در املای عدد 1000 دیده می شود (Thousand) حروف B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999999999 دیده نمی شود. حرف B برای اولین بار در املای عدد بیلیون بکار می رود. (billion) و حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود. حال اگر انگليسي ها براي اجدادشان كه زبان انگليسي را پايه گذاري كرده اند ادعاي معجزه كردند ما چه بايد بگوييم؟ پایان ِ ایمیل! دوستم از من پرسیده بود که نظرت چیست و من پاسخ ِ زیر را برای او ارسال کردم: الف) ابتدا 4 نکته ی ضروری را بگویم: 1- قرآن حقیقتاً دارای ِ شگفتی های ِ آماری ِ فراوانی است که در قسمت ِ "ب" به آنها خواهم پرداخت. 2- اگر یک نفر ادّعای ِ یافتن ِ اعجاز ِ عددی ای در قرآن کرد نمی توان فوراً از او پذیرفت. چه بسا او دروغ گو باشد. کما اینکه رشاد خلیفه شخصیت ِ معروفی که پژوهش های ِ فراوانی در این زمینه ها انجام داده است، علی رغم ِ کشف ِ شگفتی های ِ آماری ِ فراوان در قرآن، در بسیاری از موارد حرف های ِ دروغ و نادرستی را نیز ارائه کرده است. 3- اگر بر ما روشن شود که یکی از اعجاز ِ عددی ِ اعلام شده در قرآن غلط است، منطقی نیست که فوراً تصوّر کنیم همه ی شگفتی های ِ آماری ِ قرآن غلط هستند. 4- وقتی انسان با تعداد ِ زیادی شگفتی ِ آماری در نوشته ای روبرو شود، دیگر نمی تواند تصوّر کند که اینها اِتّفاقی هستند.مثلاً آنچه درباره ی ای بی سی دی گفته شد، هر چند موضوع ِ عجیب و کم احتمالی بود امّا اِتّفاقی بودنش قابل ِ تصوّر است. در مرحله ی دوم ممکن است شخصی پس از دیدن ِ فراوانی ِ شگفتی های ِ آماری، بگوید که اینها اّتفاقی نیست امّا به هر حال توسّط ِ یک انسان انجام شده است. کما اینکه ما نمونه های ِ فراوانی از این کارهای ِ شگفت انگیز را سراغ داریم که توسّط ِ انسان ها انجام شده است. باید حواس ِ مان باشد که واقعاً گاهی وضع به نحوی است که حتّی از انسان هم بر نمی آید. مخصوصاً که ما در خصوص ِ قرآن، هرگز حرفی از پیامبر که اِشاره به این شگفتی های ِ آماری باشد نشنیده ایم. گو اینکه خود ِ پیامبر هم خبر ندارد. یعنی فقط می شود گفت که شگفتی های ِ آماری ِ قرآن اِتّفاقی اند که آن هم تصوّرش خیلی سخت است. ب) شگفتی های ِ آماری ِ قرانگفته می شود اولیّن رگه های ِ صحبت از شگفتی های ِ آماری ِ قرآن در کتاب ِ «الاتقان فی علوم القرآن» نوشته ی سیوطی آمده است. در این کتاب آمده است که حروف ِ مقطّعه ی هر سوره ی قرآن در آن سوره بیشترین تکرار را دارد. (الاتقان فی علوم القرآن،ج2، ص313)رشاد خلیفه حدوداً 50 سال ِ پیش کشف های ِ جالبی در خصوص ِ عدد ِ 19 در قرآن کرد و ده سال بعد از او عبدالرزّاق نوفل تناسب هایی (شبیه ِ تعداد دفعات ِ تکرار ِ "دنیا" و "آخرت") در قرآن یافت و کارهای ِ پراکنده ای نیز به مرور انجام می شد که شاید شاخص ترین کار بعد از عبدالرزاق نوفل، کتاب ِ "سیر تحوّل قرآن کریم" از مهندس مهدی بازرگان باشد که علی رغم ِ سکوت ِ خبری ِ نسبی ِ اکتشافات ِ او در ایران، حقیقتاً موضوع ِ جالبی است. او در این کتاب به دقت سیر ِ افزایش ِ طول ِ آیات ِ قرآن از ابتدا تا انتهای ِ بعثت را بررسی کرده است و ضمناً نشان داده است که تعداد ِ آیات ِ نازل شده بر پیامبر در طول ِ هر سال مقداری ثابت است. او در جلد ِ دوم ِ همین کتاب سیر ِ تحول ِ معنایی را بررسی کرده است. ج) حرفم را قیچی می کنم و یک راست می روم به سراغ ِ آنچه در ایمیل مطرح شده بود. گفته شده است که آمار ِ تناسب های ِ تعداد ِ کلمات ِ به کار رفته در قرآن صحیح نمی باشد. مثلاً ماه 56 بار آمده است و نه 12 بار و از این دست. شخصاً تعداد دفعات ِ به کار رفتن ِ ماه (شهر) در قرآن را شمرده ام. آنچه که 12 بار به کار رفته است، مفرد ِ این واژه است، یعنی نباید جمع های ِ آن مثل ِ شهرین و ... را هم بشمرید. در قرآن 10 بار شهر به کار رفته است و دو بار شهراً (به صورت ِ نکره) که جمعاً 12 بار است. در مورد ِ سایر ِ آمارها نیز باید به همین شکل دقّت شود. یوم (به صورت ِ معرفه) 349 بار و یوماً (به صورت ِ نکره) 16 بار آمده است یعنی مجموعاً 365 بار رجل 16 بار و رجلاً 8 بار (جمعاً 24 بار) ، امراة ۱۱ ، امراتك ۲ ، امراته ۸ و امراتي ۳ ( جمعاً ۲۴ مرتبه ) در مورد ِ سایر ِ موارد نیز بعید نیست که نویسنده ی ایمیل اشتباه کرده باشد. مثلاً نوشته است که دنیا 143 بار آمده است که من نمی دانم از کجا آورده؟!! من در جامع التّفاسیرم سرچ می کنم و دقیقاً 115 تا الدنیا می دهد. لیستش را اگر بخواهید می دهم آن وقت لطف کنید و یکی خارج از لیست ِ 115 تایی ِ من بگویید تا بر من روشن شود که چه جور بیش از 115 تا است. و قس علی هذا مطلب ِ زیر را هم ببینید بد نیست(نوشته ای است از عبدالعلی بازرگان) : |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم دی 1389ساعت 23:32 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
مطلبی که درباره ی سوره ی هود نوشته بودم را برای ِ جناب ِ مهندس عبدالعلی بازرگان فرستادم و ایشان نظرات ِ جالب و مفیدی در خصوص ِ مفهوم ِ شفاعت در قرآن برایم ارسال کردند که می توانید از سایت ِ ایشان بردارید و از آن استفاده کنید:
ضمناً در بخش های ِ انتهایی ِ کتاب ِ "عدل ِ الهی" از شهید مطهری نیز مطلب ِکوتاه و جالبی در خصوص ِ شفاعت وجود دارد که به دوستان توصیه می شود. انشاءالله به زودی یک سری پرسش ها و پاسخ ها در وبلاگ قرار خواهم داد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 0:13 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
سلام
یک ماه از تِرم ِ جدید گذشته است. این ترم از نظر ِ درس های ِ دانشگاه سرم خلوت است. کمی تا قسمتی به شاعری می پردازم. وبلاگ ِ جدیدی با نام ِ دلهره های ِ خودنویس ساخته ام و شعرهایم را در آن می نویسم(سری بزنید). چیزی که از یک سال ِ پیش در این وبلاگ به آن مشغول بودم (نخستین نسخه ها) به حالت ِ تعویق در آمده . اولین علّتش این است که من نمی توانستم و هنوز هم نمی توانم "ولوبالصین" را باز کنم. قاعدتاً خیلی ها باید همین مشکل ِ من را داشته باشند. اینکه چرا بلاگفا این مشکل را پیدا کرده نمی دانم. داشتم علّت ها را می گفتم: دومین علّتش این است که تایستانِ اِمسال زیاد وقت ِ خالی نداشتم ( سفر ِ پاکستان، دوره ی کشوری ِ المپیاد، سفر ِ چین با تیم ِ المپیاد و ...) سومین علّتش هم این است که در بعضی مسائل ِ روبرو احساس می کنم که باید بیشتر مطالعه کنم و فعلاً اطّلاعاتم را بالا ببرم. خلاصه اینکه به نسخه ها بر خواهم گشت. امّا با توجه به اینکه فکر می کنم خیلی ها به ولوبالصین دسترسی ندارند، زیاد مایل نیستم این وبلاگ را به روز کنم. قعلاً برای ِ خالی نبودن ِ عریضه: در سال ِ تحصیلی ِ گذشته من با مجله ی "رشد ِ جوان" همکاری هایی داشتم و نتیجه اش شد چهار مطلب که در آن منتشر شد: (راست کلیک کنید و Save Target As را بزنید.) در شماره ی مهر و آذر و بهمن و فروردین ِ سال ِ تحصیلی ِ ۸۹-۸۸ چاپ شده اند: بایگانی ِ رشد ِ جوان برای ِ بچّه های ِ دبیرستانی نوشته شده اند. خودم چهارمی را خیلی دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم آبان 1389ساعت 0:43 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
معذرت!
برای ِ شروعی دوباره: حدود ِ یک ماه ِ نیم ِ پیش نوشته ای درباره ی سوره ی هود در قرآن ِ کریم نوشتم که از اینجا می توانید برداریدش. امیدوارم مفید باشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 15:41 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
هیچ معلوم است تو کجایی؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 11:5 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم سید امیر سادات موسوی است و دانشجوی رشته ی فیزیک در دانشگاه شریف هستم. موضوعات این وبلاگ بیشتر پیرامون نجوم ،فیزیک ،اعتقادات دینی ،ادبیات و... خواهد بود.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد. |
| پیوندهای روزانه |
|
عبدالجبار کاکایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
نخستین نسخه ها ریاضیات نجوم المپیاد نجوم فیزیک ادبی دینی متفرقه |
| برچسبها |
|
آمریکا (1) امام خمینی (1) دانشگاه (1) آزادی (1) شهید مطهری (1) طالبان (1) پاکستان (1) تروریسم (1) مارکسیسم (1) جنگ افغانستان (1) |
| پیوندها |
|
قرآن با ترجمه فارسی مهندس مهدی بازرگان عبدالعلی بازرگان آیت الله بیات زنجانی احمد قابل (شریعت ِ عقلانی) من هم، یک آقا زاده هستم(فرزند آیت الله بیات زنجانی) دلهره های ِ خودنویسم |
|
RSS
|