![]() |
![]() |
|
| قال رسول الله:اطلبو العلم و لو بالصین |
|
در مطلب ِ شماره ی 5 نوشتم که: " حالا که فهمیدیم جهان ِ ما ماده و قانون دارد، این سوالات در خصوص ِ وضع ِ موجود ِ جهان ِ ما مطرح می شود: 1- چرا جهان ِ ما ماده دارد؟ 2- چرا جهان ِ ما قانون دارد؟ 3- چرا شرایط ِ اولیه ی ماده ی جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ 4- چرا شکل ِ قوانین ِ جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ " و بعد صحبت ِ اساسی ای در خصوص ِ "وجود داشتن ِ ماده در عالم" کردیم و دیدیم که وجود داشتن ِ ماده در عالم بصورت ِ مستقیم وجود ِ واجب الوجود (خودآ) را نتیجه می دهد. یعنی مستقیما می گوید باید موجود یا موجوداتی بدون ِ نیاز به شرایطی خاص بتوانند به وجود بیایند. این موضوع ِ عجیب و نابدیهی خیلی می تواند ذهن ها را به خودش مشغول کند. برای ِ خیلی ها پذیرش ِ این موضوع دشوار است که چگونه ممکن است چیزی از عدم پدید آمده باشد! در نگاه ِ من تردید داشتن در این موضوع هم ارز است با تردید داشتن در وجود داشتن ِ خود ِ مان. استقلال ِ واجب الوجود از فضا-زمان موجودی که در بستر ِ زمان قرار می گیرد برای وجود داشتن نیازمند ِ وجود ِ "زمان" است. بنابراین دست ِ کم برای پدید داشتنش لازم است "زمان" هم باشد و این به صورت ِ مشخص تعریف ِ "ممکن الوجود" است. (به مطلب ِ شماره ی 5 رجوع کنید.) بنابراین قطعا واجب الوجود باید مستقل از زمان باشد. به همین شکل می توان اثبات کرد که واجب الوجود نباید وابستگی ای به مکان هم داشته باشد. با توجه به اینکه هر چه در جهان ِ ما هست اعم از ماده، انرژی، قوانین ِ طبیعت، من ، شما عباس آقای سر ِ کوچه و ... نیازمند ِ فضا-زمان هستیم پس قطعا ما ممکن الوجودیم! از آنجایی که جهان ِ ما ممکن الوجود است، وجود داشتنش وابسته به شرایطی بوده است و این شرایط ِ فراهم آمده نهایتا به واجب الوجود منتهی می شود. بنابراین واجب الوجود شرایطی را اتخاذ کرده که به وجود ِ جهان ِ ما و نحوه ی وجود ِ جهان ِ ما منتهی شده است.( دقت کنید که نحوه ی وجود داشتن ِ جهان ِ ما مستقیما وابسته به واجب الوجود وابسته است).برای سهولت ِ سخنوری پس از این به واجب الوجود، لفظ ِ "خدا" (خود آی) را اطلاق می کنیم. فعلا بحث را ادامه نمی دهم و تنها می خواهم بگویم که با صحبت هایی که تاکنون کرده ایم جمله ی زیر معنا یافته است: "خدا جهان را آفریده است!" آنچه تعیین کننده ی سیر ِ حرف های ِ من و نوع ِ بیان ِ مطالب ِ من است نظرات ِ شماست. خصوصا بسیار مشتاقم که بدانم خوانندگان این حرف ها را چقدر منطقی می دانند. خالصانه می گویم که در بیان ِ تفکراتم واقعا چیزی را می نویسم که به نظرم منطقی و قابل ِ قبول باشد. در پایان اگر بخش هایی از صحبت هایم را متوجه نشده اید، می توانید متن را دوباره بخوانید و در جاهایی که لازم است به مطلب ِ شماره ی 5 نگاهی بیاندازید.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 3:40 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
جمع بندی مطالب ِ پیشین: 1- موضوع وجود یا عدم وجود خدا خیلی مهم است و به شدت شکل زندگی ما متاثر از این موضوع است. 2- انسان ها و تمام موجودات دارای غرایزی هستند که از جمله ی غرایز انسان "خداجویی" است. 3- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز نداشته باشیم، به حکم استقرای تجربی، حس ِ خدا جویی ِ انسان نتیجه می دهد که خدایی در واقعیت وجود دارد. 4- اگر مکانیزمی برای علت ِ غرایز داشته باشیم ( بهترین گزینه ی موجود داروینیزم است) آنگاه حس ِ خداجویی ِ انسان ها نفیا یا اثباتا چیزی در خصوص وجود خدا در واقعیت نمی دهد و تنها می گوید به نفع انسان هاست که معتقد به وجود خدایی باشند. 5- واجب الوجود را موجودی خود به خودی تعریف می کنیم که برای وجود داشتن نیازمند موجودی دیگر نیست. 6- می توان اثبات کرد که وجود داشتن ِ دست کم یک موجود، وجود ِ واجب الوجود را نتیجه می دهد. 6- جهان ما دارای موجوداتی هست، پس قطعا واجب الوجود ، وجود دارد. 7- بسیار بعید است که جهان ِ مادی ِ ما واجب الوجود باشد، زیرا تمام ِ پژوهش های ِ علمی تا کنون بی اراده بودن ِ آن را گواهی می دهد در حالی که واجب الوجود باید چنان باشد که حتی خودش باعث بوجود آمدن خودش باشد. گذشته از مواد موجود در عالم، به نحو ِ روشن تر ما مطمئن هستیم که خودمان واجب الوجود نیستیم چرا که وجود داشتن ِ ما هیچ الزامی نداشته است.
منتظر مطالب بعدی و ادامه ی بحث ها باشید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 2:37 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
... اگر به طبیعت ِ اطراف ِ مان نگاه کنیم، خواهیم دید که در آن دو چیز وجود دارد: 1- ماده 2- قوانین ِ فیزیکی ... حالا که فهمیدیم جهان ِ ما ماده و قانون دارد، این سوالات در خصوص ِ وضع ِ موجود ِ جهان ِ ما مطرح می شود: 1- چرا جهان ِ ما ماده دارد؟ 2- چرا جهان ِ ما قانون دارد؟ 3- چرا شرایط ِ اولیه ی ماده ی جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ 4- چرا شکل ِ قوانین ِ جهان ِ ما به شکل ِ کنونی است؟ ... هر موجودی بودنش از دو حال خارج نیست: 1) وجود داشتنش ضرورت دارد. یعنی حتما باید باشد. 2) وجود داشتنش ضرورت ندارد. یعنی می توانست باشد یا نباشد. دو سطر ِ بالا تاحدودی نارسا هستند. یعنی نیاز به توضیح است تا منظور را به درستی متوجه شوید. 1) یعنی خود به خود باید باشد.و مستقل از اینکه سایر ِ موجودات چه وضعیتی دارند، الزام هست که این موجود باشد. اسمش را می گذاریم "واجب الوجود" یعنی واجب است که باشد. چون بودنش گریز ناپذیر است و مستقل از وضعیت یا بود و نبود ِ سایر ِ موجودات هست، به آن "خدا" یعنی "خود آی" هم می گوییم. 2) این موجود هر چیزی است که واجب الوجود نباشد. یعنی بود و نبودش به بود و نبود یا وضعیت ِ سایر ِ موجودات وابسته است. بنابراین می گوییم ممکن بود باشد و ممکن بود نباشد. اسمش را می گذاریم "ممکن الوجود". ممکن الوجود اگر علت ِ وجودی اش فراهم باشد، موجود است و اگر علت ِ وجودی اش فراهم نباشد موجود نیست. اما واجب الوجود علت ِ وجودی ندارد. خود به خود باید و باید باشد. حالا می خواهیم قضیه ی زیر را اثبات کنیم: "اگر دست ِ کم یک موجود داشته باشیم،حتما واجب الوجود هم وجود دارد." اثبات ِ شماره ی 1 (اثبات ِ بهمنیار، برهان خلف )... اثبات ِ شماره ی 2 (اثبات ِ خواجه نصیرالدین طوسی)... اثبات ِ شماره ی 3 ... ... مهندس بازرگان می گوید:"...ماده ای که مشمول ِ قانون ِ ثبات ِ انرژی بعلاوه ی ماده است و از خودش رای و تصمیم و اراده ای ندارد، وقتی قادر بر این نباشد که حتی کوچکترین تغییری در خودش بدهد و همه ی این ها اجباری و الزامی باشد، آن وقت چطور می تواند خودش را به وجود بیاورد؟!" بنابراین آن واجب الوجود، مواد ِ موجود در عالم ِ ما نیست. البته ما فعلا این واجب الوجود را تنها با واجب الوجودی اش می شناسیم و هنوز در خصوص ِ صفاتش بحثی نکرده ایم. مطلب کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:1 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
امروزه در زیست شناسی و جانور شناسی این موضوع مسلم است که موجودات ِ زنده دارای ِ غریزه هایی هستند... ...اینکه غرایز ِ انسان دقیقا چه چیز هایی است، موضوعی نیست که همه در آن هم نظر باشند. علت ِ اینکه به سادگی نمی توان مصادیق را مشخص کرد این است که آزمایش کردن ِ این موضوع خیلی سخت است... ...4 روش ِ کلی برای ِ یافتن ِ فطرت ِ انسان ها بیان کردیم.حالا می خواهیم تعدادی نمونه ی مشخص را به عنوان ِ دلیل بر فطرت ِ خدا جوی ِ انسان ها بیان کنیم. دقت کنید که فطری بودن ِ خداپرستی در انسان ها یعنی اینکه انسان ها بدون ِ آموزش، بصورت ِ غریزی تصور می کنند که خدایی وجود دارد. و اما دلایل: 1- انسان ها در شرایط ِ سخت 2- تاریخ 3- اشعار ِ شعرا و... آقای خمینی در نامه ای که به گورباچوف فرستاده است، می گوید:"انسان در فطرت خود هر كمالي را به طور مطلق مي خواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان مي خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است، دل نبسته است... پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد، آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم." مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:59 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
...آنجا{در کتاب ِ توحید} شهید مطهری سه راه را نام می برد :"راه ِ روانی یا فطری"(همان فطرت)،"راه ِ علمی و یا شبه ِ فلسفی" (متشکل از برهان ِ نظم، هدایت ِ موجودات ، و خلقت) و "راه ِ فلسفی" (شامل ِ برهان های ِ ارسطو، ابن سینا ، ملاصدرا ، برهان ِ وجودی و...) داوکینز در فصل ِ سوم ِ کتاب ِ "توهم ِ خدا" که به رد ِ برهان های ِ وجود ِ خدا اختصاص دارد 12 برهان را ذکر می کند که می شود گفت 5 تایش فلسفی است (4 برهان ِ اول ِ آکوئیناس و برهان ِ وجودی)، دو تا مبتنی بر تجربه ی دینی است (برهان ِ تجربه ی دینی و کتاب ِ مقدس)، یکی مربوط به طبیعت است(برهان ِ نظم) و بقیه به نظر ِ من تقریبا برهان نیستند (زیبایی شناسی، دانشمندان ِ برجسته، قمار باز ِ پاسکال و بایسی) در ضمن او یک برهان برای ِ اثبات ِ نا محتملی ِ وجود ِ خدا ارائه می دهد (برهان ِ نا محتملی)
حالا تقسیم بندی ای که به نظر ِ من مناسب است، تقسیم بندی ِ زیر است: راه های ِ اثبات ِ وجود ِ خدا: 1- فطرت 2- برهان های ِ فلسفی 3- طبیعت 4- وحی ... مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:36 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
...ادعای ِ وجود داشتن ِ خدا با این همه صفت هایی که خداباوران برایش نام می برند و با این همه دستورات و خواسته هایی که به او نسبت می دهند ، آنقدر ادعای ِ بزرگی است که اگر اثبات شود، تمام ِ معادلات ِ زندگی را تغییر می دهد... ...بنابراین روشن است که مسئله ی وجود و یا عدم ِ وجود ِ خدا موضوع ِ مهمی است. و بالاخره باید یک بار هم که شده برای ِ همیشه به آن بپردازیم و ببینیم که آیا این خدایی که میلیارد ها انسان ِ روی ِ کره ی زمین معتقد به وجودش هستند، واقعا هست یا آنطور که ریچارد داوکینز می گوید، چیزی بیشتر از یک توهم نیست... مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:51 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
قبل ِ رفتن به عربستان ، وعده داده بودم که می خواهم در این وبلاگ یک مجموعه بحث های ِ بنیادین راه بیاندازم. و حالا آمده ام تا به همان بپردازیم. مطلب ِ کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:8 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
من پنجشنبه (8 مرداد) راهی ِ سفر ِ حج هستم. اگر دوستی را در فضای ِ مجازی رنجانده ام، امیدوارم مرا ببخشد. و در مکه حتما دعایی ویژه در حق ِ تمام ِ کسانی که این سطور را می خوانند خواهم کرد. قصد دارم ان شاءالله در ماه ِ مبارک ِ رمضان در این وبلاگ یک مجموعه بحث های ِ بنیادین راه بیاندازم. این را می نویسم تا آن موقع بی خیالش نشوم. و در پایان، به قول ِ معروف "التماس ِ دعا" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 7:1 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین آیت الله مکارم شیرازی گفته است: "راي دهندگان محترم مخصوصا شما اي جوان عزيز! من به همه شما احترام ميگذارم. بياييد از طريق مذاكره اختلافات را برطرف سازيم. همه به هم احترام بگذاريم، سخنان ركيك به يكديگر نگوييم و اخوت اسلامي را زنده كنيم." من در قسمت ِ نظرات ِ این مطلب ِ وبلاگم حرف هایی نوشته ام. خواهش می کنم برای تبادل نظر و پیدا شدن حقیقت شما هم نظرتان را بنویسید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:46 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
می دانید که این روزها همه منبع شان بانک مرکزی است و سردرگمی هایی در مورد تورم ایجاد شده است. مطلبی که نوشته ام را در ادامه ی مطلب بخوانید...
در ادامه ی مطلب متن کامل را بخوانید. یا از اینجا دانلود کنید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 17:41 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
یک ) سحرگاه ِ چهارشنبه ی گذشته در خواب بودم و داشتم خواب ِ عجیب و غریبی می دیدم که ناگهان زمین لرزید، بیدار شدم و سراسیمه در حالی که فریاد می زدم به طرف ِ در دویدم. نا خود آگاه به یاد ِ آیه ی اول ِ سوره ی زلزال افتادم: "اذا زلزلت الارض زلزالها" چو لرزد زمین با تکانی سترگ/برون افکند راز های ِ بزرگ دو) بعد از ظهر ِ چهارشنبه به یکی از انجمن های ِ شعر ِ ملایر رفتم. وقتی نوبت به من رسید به مناسبت ِ شهادت ِ حضرت ِ فاطمه ابتدا یکی از قشنگترین شعر های ِ سید حمید رضا برقعی در مورد ِ حضرت ِ فاطمه را خواندم. بخشی از این شعر: " به شعر ِ از نفس افتاده جان ِ تازه بده و مادری کن و این بار هم اجازه بده به افتخار بگوییم از تبار ِ توایم هنوزهم که هنوز است بی قرار ِ توایم اگر چه ما همه در حسرت ِ مزار ِ توایم کنار ِ حضرت ِ معصومه در کنار ِ توایم" بعد هم این شعر از خودم را خواندم: باید پس از این مثل ِ یوسف خوب باشم فرزند ِ خوب ِ حضرت ِ یعقوب باشم باید به دنبال ِ خدایی غیر ِ بت ها دنبال ِ چیزی غیر ِ سنگ و چوب باشم باید عزیز ِ تازه ای پیدا کنم تا در بارگاه ِ او کمی محبوب باشم این روزها دنیا پر از دام ِ زلیخاست ترسم از آن روزیست که مغلوب باشم بهتر که در این بند زندانی بمانم تا کی اسیر ِ آن همه آشوب باشم یوسف! بگو تعبیر ِ خوابم چیست؟ هرچند تقدیر این باشد که من مصلوب باشم چهارشنبه 6 خرداد 1388 سه ) چهارشنبه شب با تلسکوپم به روستای ِ پدری ام ، "بابلقانی" رفتم و در آنجا که انصافا رصدگاه ِ خیلی خوبی است، دور از روشنایی های ِ شهر تا حدود ِ 4:30 به آسمان نگاه می کردم. ساعت ِ 2:53 یک آذرگوی به طول ِ تقریبی ِ 25 درجه با رنگ ِ زرد دیدم که جهت ِ حرکتش از الطیر به سمت ِ دلفین و سپس فرس اعظم بود. چهار) صبح ِ یکشنبه ی همین هفته در قم بودم. با پدرم به دفتر ِ آیت الله صانعی رفتیم. داخل ِ دفتر عکسی از امام خمینی دیدم که زیر ِ آن این شعر را با خط ِ خوش نوشته بودند: یوسف ِ مصر ِ من تویی،نمی روی از نظرم/ روح ِ خدای ِ صانعی،داغ ِ تو را کجا برم این روزها نزدیک ِ نیمه ی خرداد است. سالروز ِ حادثه ی پانزده ِ خرداد و رحلت ِ امام خمینی را تسلیت می گویم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 21:58 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
...
چند وقت پیش دوستی پیامکی با این مضمون فرستاد:"رهبری در سال 86 در یزد: دولت هر تصمیمی می گیرد اعتراض پشت ِ اعتراض، آن هم با لحن های ِ اهانت آمیز .این کارها زشت است. حامیان دکتر" و من هم در جوابش چنین چیزی فرستادم: "رهبری در سال 88 در کردستان: من نسبت به شخص خاصی نظر نمی دهم. منتقدین دکتر"! ....متن کامل در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 13:11 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
انجمن اسلامی ِ پزشکان در سالهای ِ 1337 و 1338 تشکیل می شود و تقریبا شهید مطهری در سالهای بین ِ 40 تا 50 اصلی ترین سخنران ِ جلسات ِ این انجمن است. "مسئله ی حجاب" و "مسئله ی بردگی" از جمله ی مجموعه سخنرانی های ِ شهید مطهری در این جلسات است. در این مقاله می خواهیم نگاهی کلی به جلساتی که در حدود ِ سال ِ 46 تا 50 انجام شده است داشته باشیم. این جلسات پیرامون ِ توحید ، نبوت ،امامت و معاد برگزار شده اند.مهندس مصطفی کتیرایی این جلسه ها را اینطور توصیف می کند: "می خواهیم جلسه ای باشد غیر از این مجالس ِ مذهبی که همه جا هست و هی برای ِ هم استدلال می کنند و هیچ کدامشان به درد ِ هیچ جا نمی خورد و یا کتابهایی که می نویسند. اینهمه کتاب در مملکت منتشر می شود، اگر خلاصه شان را بگیرید ده درصدشان مفید نیست... " ادامه در ادامه ي مطلب... (نسخه ی pdf را از اينجا دانلود كنيد) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:54 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
یک بیت از غزلی که فکر می کنم مالِ "منزوی زنجانی" است را برای خالی نبودنِ عریضه می نویسم: دیروزمان را با غروری پوچ گشتیم امروز هم زانسان ولی آینده ماراست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:31 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
خواستم به يكي از اين سايت ها كه از كشتار ِ مردم ِ غزه عكس گذاشته لينك بدهم. دلم نيامد. گفتم شايد طاقت ِ ديدن نداشته باشيد. فقط چند بيت از غزلي از اميد مهدي نژاد مي نويسم:
" كسي نبود شما را به ما نشان بدهد و جاي ِ همهمه فرياد ياد ِ مان بدهد
كسي نبود بيايد به ناخدايي ِ ما و باز پرچم ِ توحيد را تكان بدهد
كسي نبود و زمين باز كشته مي شمرد كسي نبود...خداوند صبرتان بدهد
نشسته ايم به تعبير ِ خواب و منتظريم كسي بيايد و بر بام ها اذان بدهد
نشسته ايم كه تاريخ مرحمت كند و براي ِ آخر ِ اين قصه قهرمان بدهد
صداي ِ زاري ِ تان را شنيده ام اما كجاست آنكه به اين نعش ِ خسته جان بدهد..." |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 17:32 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
این شعری است که خودم گفته ام و ماجرایی دارد: ماجرایش بر می گردد به مدال ِ نقره ای که حدودا یک ماه ِ پیش در المپیاد ِ جهانی گرفتم.با توجه به اینکه پارسال طلا شده بودم اصلا برایم قابل ِ تصور نبود که مدال ِ دیگری بگیرم. امتحانات را به عقیده ی خودم معمولی دادم،نه خوب و نه بد. اما افسوس می خوردم که چرا شرایط مناسب نبود و ... روز اعلام ِ نتایج وقتی در میان ِ نقره ها نامم را صدا زدند به شدت ناراحت و اندوهگین شده بودم...
در کنار ِ جمعیت ، مانده بودم آش و لاش با نگاه ِ نا امید، با زبان ِ غرق ِ " کاش"
ناگهان یکی نشست پیش ِ قلب ِ من و گفت: (( تند می روی چرا؟ صبر کن، کمی یواش
از چه این چنین شدی؟ از مدال ِ نقره ات؟ سیم و زر مهم که نیست، بی خیال ِ هر دو تاش
دل به این جهان نبند، هِی به روی ِ او نخند رفتنیست، هر چه هست، از تبار ِ این قماش
راستی چه کرده ای، در المپیاد ِ دین وقت ِ امتحان کم است، فکر ِ آن مدال باش
لحظه های ِ زندگی ، برگه های ِ امتحان پس قرار ِ مان فقط:" کار و کوشش و تلاش" )). مهر ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:5 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
خداحافظی ِ شیرین خداحافظ گناهانی که کردم خداحافظ که رفتم برنگردم اگر از دست ِ من خوبی ندیدید چه بهتر!خوب کردم، خوب کردم خداحافظ تو ای شیطان که دیگر رهایم، پاک ِ پاکم ، مرد ِ مردم من از اول خدایی بود قلبم تو از اول نمی خوردی به دردم بیا زانو بزن در پیش ِ پایم که دیگر مرد ِ میدان ِ نبردم بگو دنیا به دنبالم نیاید تابستان ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:13 توسط سید امیر سادات موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده ی این وبلاگ سید امیر سادات موسوی می باشد و موضوعات وبلاگ بیشتر پیرامون نجوم ،فیزیک،بعضی مطالب دینی،ادبی و... خواهد گذشت.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد. |
| آرشیو موضوعی |
|
ریاضیات نجوم المپیاد نجوم فیزیک ادبی دینی متفرقه |
| پیوندها |
|
قرآن با ترجمه فارسی فرزند ایران(مجید اختراچیان،نقره ی کشوری فیزیک) بخش المپیاد سایت رشد تیم المپیاد جهانی نجوم 2006 عشق علیه السلام (وبلاگ علیرضا قزوه) |
|
RSS
|